سه شعر از نادیه فضل
نگارگر!
بامدادم را بیا با واژه یی ، با جمله یی زیبا
بساز
بغض را از بسترم بردار
بوسه بر لبهام نه، اندام من دریا بساز
درکنارم روشنی بگذار،
در خانه یک گلدان گل
قامت آیینه ها را با تبسم
گلشن رویا بساز
با من از پرواز ، از گلخانه از آبیئ رود
از صفای زندگانی قصه کن
خورشید را پایا بساز
نبض گرم دستهایم ، شعله های گیسویم
جاری گلواژه های شعر فردا ها بساز
یاد
شب که آیینه غزل ساز شکیبای تو بود
واژه ها باغ دل انگیز سخنهای تو بود
در سرانگشت ستاره ناز مریم گل مهر
کوچه ها آبیی گلگشت قدمهای تو بود
بال وپرهای چکاوک های شیرین چمن
مست عطر و شرر آتش لبهای تو بود
کوچه ،آیینه و دریا چه، مه و باغ و چمن
لطف منظومه ی گلریز تمنای تو بود
شعر تنهایی و باران زد و چشمم بارید
تکه ی ابر تنم خلوت رویای تو بود
نشانی
وقتی آمدی
ایستگاه نبض یاد ها
ایستگاه آبیی قطار
پیاده شود
سمت مایلی به چپ
از کنار ایستگاه
پله ها به زیر میروند
دست راست غرفه های کوچکی
فکر، اختیار و اعتبار را که مثل بغض های من
دود شان به آسمان رسیده است
میشود که دید...
تلخ ِ تلخ
درون روزنامه ها اسیر کرده اند
چند قدم به پیش
بعد دست چپ نگاه کن!
ایستگاه دیگریست
مثل کله های خیلی آدمان این زمین
دودی وپر از غبار وخاک و گرد
پیش تر برو
باز چند قدم ...
چند قدم به پیش تر
دست چپ
روبروی چشمهای تو
کوچه یی پر از سکوت
خالی از نفس
سینه باز میکند
در میان سینه اش که رفتی بعد
دست راست
در کنار یک درخت پیر
خانه ایست رنگ ، رنگ ، رنگ
یک طرف سپید روشن است
سمت دیگرش
کبود؛ مثل یک غروب در غبار
خانه مثل یک کتاب کهنه ی غزل
بیتی آرزوی دور
مصرعی خلوص عشق
واژه ها ردیفی از سخاوت است
سقف خانه ، رنگ شیشه ها سیاه ست
تکه تکه آفتاب، ذره ذره قلب ماه ست
زیر کاج ِ سبز ِ کهنه یی
یک قفس شکسته
یک سبد عطوفت است
روبروی تو
دست راهرو
... پر زقطره قطره آرزوی من
کز دلم چکیده
بررخت سلام میکند
در درون خانه یک چراغ
با چهل وچهار شاخه گل
به هر کنار ریخته
مثل عاشقانه های یک بهار
سخت بیقرار تو
پا بنه درون خانه
روی شاخه های گل
نگاه کن!
من نشسته ام در انتظار تو
من نشسته ام در انتظار تو
.