کفشهایم کو؟

 

روزگاری بود که با خدادادگان مردمی می کردیم و با خدازدگان مدارا. به کارهای شان هم کاری نداشتیم. می گفتیم خاک برسر کارهای که ریموت کنترول آن دردست آدم خاکی باشد. امروز ولی پریشانیم؛پریشان یک سرنوشت. سرنوشت دموکراسی در تمام کاینات. یکسو کارهای بندگان گنهکار ویکسو کارهای خداوند قهار.

بیت:

       برف اگر برف تو ومردن اگر مردن ماست

       آنچه البته به جایی نرسد باران است

 

نمی دانیم کی برف خود را به بام کی می اندازد ولی شاید لازم باشد توجه کنیم که مرگ سالاری هم در پهلوی جنگ سالاری یک طرف قضیه است و صدالبته که قابل احترام.

 

آن قرعۀ نامرد به نامت اگر افتد

هم نامه و هم نام تو یکباره برافتد

 

فریاد بلورین زمستان به که گوید

نگذار! که برف تو به بام دگرافتد

 

                                      12 فبروری،2010 هامبورگ، کاکه تیغون

........................

کنفرانس لندن   

ای طالب کنفرانس لندن

قصدتو بگو چه باشد اصلاً

 

هرنکته که در دلت نهفته است

بدنیست اگر بگویی رسماً

 

با ظلمت صدهزارساله

حاضربه مفاهمات روشن

 

برعکس زمان کجا شتابان

تهران و ریاض و روم و مونشن

 

تقویم برادران بدمست

نقشی ست فقط برای ماندن

 

آن بندۀ کهنه پیخ، هرروز

برفرق تو می زند فلاخن

 

صفر است شماره ات به پیشش

ای "نمبر" او به پیش تو "ون"

 

آن مخزن پشم و خشم و سرمه

آن مصدر ترس و بیم ِ هر زن

 

آن عالم علم باستانی

آن سُنبۀ تیز بیخ برکن

 

آن عکس قبیح سنگواره

آن مسخ فجیع یک تهمتن

 

این جنگ عتیقه و جدید است

با سوزن خود مکوب آهن

 

صدبار بگو،نمی کند گوش

از ریگ نمی رسی به روغن

 

ما کاکۀ روزگارخویشیم

بی ما نمکی نداشت جرمن

 

                                  5 فبروری 2010، هامبورگ ، کاکه تیغون