|
ا
«آواتار»
و امپراتوری
Naomi Wolf
ترجمه دیدگاه
آیا در نزد
ملت
ها فرآیند های روانشناختی ـ حتی از نوع فرآیندهای
فرویدی مانند اگوی جمعی وجود دارد، که صدمه دیده
باشد،
و یا
احساس گناه از ناخودآگاه جمعی آنها کاملا مثل
افرادمعین ظهور کند. من فکر می کنم بلی.
من معتقد هستم ، همانطوریکه در رویا ها و لغزش
های زبانی انسانهای معین، آگاهی سرکوب شده قابل
شناخت است، همانطور در «کار رویایی» یک فرهنگ ـ
فیلم ها، موسیقی پاپ، هنر تصویری، حتا فکاهی های
در حال اجرا، کارتونها و تصاویر تبلیغاتی نیز
نشانه های از ناخودآگاهی جمعی را میتوان دید.
علاوتا، "کار رویای غیرعقلانی"، وضعیت واقعی و
حقیقی یک ملت را نسبت به اگوی «من» آن در بیانیه
های رسمی، توضیحات دیپلوماتیک و تبلیغات، بیشتر
بازتاب می سازد.
بنابراین، زمانیکه شما به تماشای فیلم آواتار
(Avatar)
جیمز کامرون میروید،
این تئوری را با خود بردارید و دو انگیزه اصلی را،
که فیلم در برابر شما باز میکند یعنی: مدل خشن
احساس گناه از ناخود آگاه امریکای در متن " جنگ
علیه ترور" و بعد تر مرحله امپریالیسم کوپراتیفی
و دیدگاه انتقادی امریکا نسبت به آن ، تماشا کنید.
یک نوآوری استثنایی در فیلمهای پر ببیننده
blockbusterهالیوودی
را از منظر بقیه جهان می توان دید.
در سنت هالیودی، قهرمان آمریکا همیشه در حال
مبارزه با دشمنان بومی بوده و مصون از خطا و دارای
اخلاق عالی است. او مجبور است مبارزه نماید تا
دموکراسی و یا حداقل عدالت را برای بومیان وحشی
به ارمغان آورد. اما در "آواتار" توجه اصلی کاملا
متوجه آنست که در طرز دید آمریکایی ها نسبت به خود
در رابطه به سیاست خارجی کشور شان چی رخ میدهد.
قهرمان اصلی ، جیک سالی (Jake
Sully)
، در نبرد های جنگ قبلی آمریکا فلج گردیده است.
برای دریافت مراقبتهای پزشکی، نباید در کشور
انتظار بکشد؛ پس باید شغلش را در نسل کشی خوب
انجام دهد تا «کوپراتیف» برای وی خدمات لازم پزشکی
عرضه بدارد. در حقیقت او به حیث پیمانکار
کوپراتیف یعنی اجیرجنگی استخدام می شود، که قتل
عام ملکی ملکی در میدان نیصور بغداد توسط
بلکواتر
Blackwater
بالای آن سایه افگنده است
.
کوپراتیف ماموریتی در برابرش دارد که در آن
سربازان نه برای "آزادی" بلکه برای" پاداش پولی"
میرزمند. آنها از بروکرات های کوپراتیف دساتیری
دریافت میدارند تا علیه جمعیت بومی، که سرزمین
مقدس آنها دارای ذخایر عظیمی از مواد خام ارزشمند
طبیعی به نام "
unobtainium"
می باشد، داخل جنگ شوند. کوپراتیف حاضر است تا این
مواد را به هر قیمتی که شده بدست آورد.
سربازان شبیه گودی گک های دست نشانده تصویر می
شوند که توسط رهبران سوق و اداره می گردند و ـ
با نژاد پرستی افراطی و تمسخر مذهبی - به اعمال
وحشیانه علیه "دشمنان" غیر پرخاشگر دست میزنند.
زمانیکه فرمانده فرومایه نظامی آمریکایی و
فرمانده عملیات قصد میکند قاطعانه درخت مقدس بومی
ها را به شدت بمبارد نماید، همزمان با تکبر
میگوید: در «حافظه نژادی» آنها چنان یک حفره عظیم
بیآفرینم که آنها هزاران کیلومتر از اینجا دور
شوند.
حتی ماشین نظامی آمریکا قهرمانانه به تصویر کشیده
نشده است. به جای تصاویر کلاسیک کاوبای های
آمریکایی، که متهورانه بالای وحشی ها یورش می
بردند، و یا دلاوری سربازان پیاده نظام ، که بی
هراس لانه های نازی ها را پاک میکردند؛ در اینجا
تکوکرات های کسالت آور هستند، که توسط لایه های
بی پایان از فن آوری به انزوا کشیده شده اند و ضمن
اینکه بم های آتش زا را به دره های سبز میریزند
و جنگجویان دشمن ، زنان و کودکان بی دفاع را به
قتل میرسانند، همزمان مصروف نوشیدن قهوه شده و با
صفحه های لمسی [کامپیوتری] وقت گذرانی میکنند.
کاراکتر شخصیت ها (همه نقل قول ها تقریبی اند) آن
تیپ امریکایی را با خود دارد که هیچگاه حباب های
خودستایی ملی در برابر عراق و افغانستان را آزمایش
نکرده است.
„You shouldn’t be here!“
"تو نباید اینجا باشی!"
Neytiri
زن قهرمان بانگ بر میآورد. شاید هم عشق او باشد.
بدینگونه
Neytiri
به کوپراتیف از راه دور آمده امریکایی مراجعه
میکند.
ضمن اشاره به قربانیان که قهرمان خودخواه سبب آن
گردید، میگوید: "تو مثل یک کودک هستی" . اما پس از
آنکه او بومی می شود، به وی میگوید:" این تقصیر تو
بود. آنها نمی بائیست میمردند.. "
بعدها ، وقتی که سالی (Sully)
احساس میکند که به وی تقلب کرده اند، به بروکرات
های میگوید: "اگر مردم روی چیزی نشسته باشند که
شما بدان نیاز دارید ، آیا شما آنها را دشمنان تان
میخوانید؟ ". وقتی او به طور کامل آنها را
شناسایی میکند، بلاواسطه به جنبش مقاومت و نوعی
از جهاد می پیوندد ( "بیایید به مردم آسمان
[منظور مردم ایالات متحده امریکاست] نشان دهیم، که
این زمین مال کیست!"). او و تیم معدود آمریکایی اش
حتی در زندان کوچک شبیه گوانتانامو به علت خیانت
زندانی می شوند.
مردم بومی - ترکیبی از تمام جنگ های بزرگ
امپراتوری می باشد، که امروز وجدان آمریکایی را
آزار میدهد. اگر چه ظاهر آنها تخیلی است ـ پوست
آبی و حرکات گربه مانند ـ ولی از منظر فرهنگی
مخلوطی از بومیان آمریکایی، ویتنامی با تاثیرات
عربی می باشند.
آنها برخوردار از کیفیات خوبی اند که مانع پذیرش
آن خوبی ها از جانب امریکایی ها شده نمی تواند.
آنها به محیط زیست خویش احترام دارند در حالی که
آمریکایی ها باید به " سیاره در حال مرگ شان
بازگشت نمایند " ، زیرا طوری که بومیان گفتند:
"آنها مادر خود را به قتل رساندند."
سفر سالی (Sully)
– نه پیروزی نوبتی، بلکه بیدار سازی برای او و
مردمش در برقراری مناسبات درست با دیگر مردمان می
باشد: " چطور، من پسر بدی هستم؟" -- او در ابتدا
میخندد ، گویا این چیزیست غیر ممکن. ولی در پایان
میکوشد تا به فرماندهان امپریالیستی خویش در باره
پوچی روش های ظالمانه آنها هشدار دهد: "ما به
آنها چی داده می توانیم؟ آبجو (بیر) سبک؟ پتلون
های جین آبی؟ آنها هیچگاه درخت خانگی (سرزمین
مقدس) شان را ترک نمیکنند. ما چیزی نداریم که آنها
بدان نیاز داشته باشند. "
مضحک اینکه احتمالا آواتار شاید برای از
خاک در آوردن درک سرکوب شده آمریکایی و تمام
اجزای اساطیر ملی در برابر حضور ستمگرانه آن در
مابقی جهان، نسبت به واقعیت های که توسط رسانه های
گروهی به نشر میرسند و یا در کالج ها تدریس می
شوند و حتا اعتراضات که در برون از امریکا به وقوع
می پیوندد، باشد. اما
من در مورد آن شاکی نیستم. تاثیر هالیود بیش از حد
بزرگ است. در مورد "آواتار" ، تاثیر صنعت
فیلم آمریکا حداقل برای یک بار علیه خودآگاهی
آمریکایی و نه فرار وی از واقعیت قرار گرفته است
.
. |