![]() |
|
فقه دینی و محیط زیست در مفاهیم علم و مذهب پس از کنفرانس جهانی محیط زیست "کوپن هاگن" فرصتی برای اندیشیدن یوسف آرینتا چند ماه پیش در سایت بی بی سی از تفکر جناب "جارالله منصوری" معاون اداره محیط زیست افغانستان این مطلب بیرون شده است " برای حل مسئله محیط زیست فقه اسلام وارد عمل شود" و شیخ با حرمت جهاد ودین" آصف محسنی" آنرا ابتکار جالب و قابل ورود به بحث فقه میداند. نا همسوئی بحث محیط زیست و فقه دینی را با قصه ای بازمیکنم. " گویند، حاکمی در جائی از کنار مسجدی رد میشد. دید ملائی با یک دستش بند ایزارش (تنبان) را محکم نگه داشته و با دست دیگرش دارد با گلوله سنک محکم به دیوار گلی مسجد میکوبد. حاکم نزدیک میآید و از ملا می پرسید که چرا او با سنگ به دیوار میکوبد. ملا سر برمیدارد و میگوید " میخواهم برای خشک کردن آلتم کلوخی از دیوار جدا کنم. حاکم میپرسد " بگو! فایده این کار چیست؟ تو که دیوار مسجد را ویران میکنی." ملا خودش را در اضطراب یافت و بفوریت جواب فقهی تراشید و گفت " اگرمسلمانی آلتش را با کلوخ پاک و یا خشک میکند به اندازه هزار وزن کلوخ به صواب آخرتش افزوده میشود. حاکم که از کوره در رفته بود رو به ملا کرد و گفت " ابلهی نادان، آلت نجس ات را بمال بزمین تا هزار بار وزن زمین به صواب آن دنیای تو افزوده شود. ولی ملعون دیوارمسجد را ویران مکن". آنزمانها در خوابگاه دانشگاه داشتن یک رول کاغذ تشناب در کشوی الماری هر شاگرد یک تحول تمدن وفرهنگ بود. ولی همه پول تهیه آنرا نداشتند. عده ای خاموشانه از کاغذ روزنامه ها استفاده میکردند و شماری هم برسم فرهنگ " فقه" شیعه خودشان را با آب می شستند. آنهای که نمیدانستد روزنامه ها درمحتوای رنگ چاپ، فلزسرب دارد و حضور آزاد سرب یک منبع آلودگی، تصمم، وتماس به آن اسباب تخریش و خارش های جلدی است. پس از آنکه داکتر علت مریضی آنها را تشخیص داد، همه رفتند بسمت شستن با آب. در ساعت درس دینی معلم به شاگرانش از ایمان و نظافت میگفت، و میگفت که باید معقد و آلت شان را با کلوخ خوب پاک(؟) کنند. بعد معلم روبه شاگرد " شیعه" کرد و پرسید که آن شاگرد خودش را چطور پاک میکنند. شاگرد به سادگی گفت که با آب میشوید. معلم بدون تأمل رو به سائرشاگردان کرد و گفت " شما میبینید آب را کثیف میکنند" از آنجائیکه معلم از قدرت و کمال آب نمیداند و نیز نمیداند که اساسی ترین و یگانه مایع پاک کننده همه آلودگی های طبیعی آب است، به شاگرد بیچاره ایراد میگیرد. هرآن کسی که فهم ومنطق اش کوتاه بیاید سمت زشتی، بهانه تراشی، و دروغ گوئی را میگیرد. "محیط زیست" پدیده بد تمدن است که با رشد صنعت وتولید، تولد شده و تا نا متناهی ها و نامعلوم های زندگی، بشریت را همراه و همسفراست. روند طبیعی تحول " تولید ومصرف" با معرفت دینی وبحث فقهی که " نظافت جز ایمان است" همسوئی منطقی و یا کتابی ندارد. " محیط زیست" بحث دانش و تلاش سود جستن منطقی وعلمی ازطبیعت است و فقه بحث معرفت و اخلاق است دردین. اگر ملا از فقه اسلام چیزی میدانست سنگ بدست دیوار ویران نمیکرد، اگر آن روشنفکرنما واقعاً خوب آموخته بود وازالفبای کیمیا چیزی میدانست از اضرار سرب آگاه میبود. اگر معلم قدرت آب را میشناخت شاگردش را به تمسخر نمیگرفت. دانشمند نماها ذهن، بینش و شناخت مردم کشوری را درعمق عقب افتادگی وخواری از آگاهی پیش آمدهای ساخته دست خود انسان عمداً به سمت کج میبرند. پیشرفت و رشد را به توکل الهی گره آسمانی میزنند و راه های حل مسائل جهان شمول زیست محیطی را به فورمول های ساده فقه دینی حواله میکنند. بشر امروز، در یک یا دوهزار سال پیش زندگی نمیکند که از منزلش بیرون شود و درچند قدمی خانه اش دردشت یا گوشه گکی دنج محتوای دل ودرونش را خالی و نتیجه را به کارکرد طبیعت حواله کند. با پارچه کلوخی و یا پارچه سنگی معقدش را گویا پاک کرده یا نکرده با فراغ خاطر به کلبه محقرش برگردد. کثرت نفوس، شهرهای پنج تا پانزده ملیونی ، تنوع مواد غذائی، فرهنگ خوراک، حجم تولید و چندگانه گی نوع آشغال وزباله ها، (حتی در کشورهای عقب مانده مانند افغانستان) در طول پنجاه سال اخر زیر فشار نظام حاکم صنعت (تولید ومصرف)، تغییرسرسام آورکرده است. با گذشت هر روزاحجام و ظرفیت های ( تولید ومصرف) افزایش چشمگیر مییابد. آنهائیکه در آلوده ساختن زمین ناشی از استفاده بی رویه ذخائر طبیعت، در پیشرفت های صنعتی دست درازتر داشتند برای حل مشکل به اصول فقه ادیان شان دست نیانداختند. آنها از اشتباه عملی ناشی از حرص و زیاده روی بی رویه آموختند، که کاستی ها با کار، غنای دانش، کاربرد تخصص وحرفه پر میشود، نه با بستن واقعیتهای عینی به نخ ظریف و نازک فقه دینی یا دَم و دعا و استدعا بدرگاه خدا. فقه دینی ادیان غیر اسلامی صد ها سال پیش، پشت سر حرکت سریع صنعت وتکنولوژی و رشد فرهنگ تولید و مصرف از پا افتاد و ایستاد. تشویش ازبحران محیط زیست و مخاطره حیات شش هفت ملیارد بشر، اگربا اصول فقه اسلامی یا سائر ادیان رفع شدنی میبود حتما جای دانشمندان بنام و بی نام محیط زیست و نماینده های معتبر 192 کشور جهان در کنفرانس کوپنهاگن " دنمارک " را با فقیهای معتبر جامعه الازهر، آیت الله های سرشناش قُم و مفتی اعظم مکه عوض میکردند و نیز از پاپ روم و دالای لاما برای حضور در ان کنفرانس دعوت میکردند. متأسفانه یا خوشبختانه چنین کاری را نکردند و گرنه در قالب توصیه های فقهی جلو گرمایش زمین، ذوب یخ چالهای دایمی، خشکسالی ها، نابودی جنگل های طبعی، سونامی ها، سیلاب های مدحش و بیموقع، بدی هوای شهر کابل، سرماخوردگی مدیریت دولت، سستی ذهن من و شما و...و... گرفته میشد. بگمان غالب کارداران اداره محیط زیست افغانستان نمیدانند که درست کردن و ویران کردن میکانیزم میطلبد که در آن تیوری علمی وکنش عمل انسان وارد است. مگر طالبان با تطبیق صد درصد فقه اسلامی جهنم انسانی این دنیائی درست نکردند! با ندانم کاری ها، بحران وبدی های موضعی ناشی از آلودگی های پرتنوع شهر کابل و درمجموع سرزمین افغانستان را، که عامل آن بی تدبیری ها و سستی مدیریت در دولت های پیشین و در گذشت هشت سال بوده، با واقعیت (بحران جهانی و منطقه ی) محیط زیست عوضی نگیرید. فقه (مشروح معرفت دین و اصول اسلام) را به بیان میگیرد، ولی در بحث ودانش زیست محیطی برای سنجش اتفاقات سخت ونرم حوادث طبیعی حرفی ندارد. این قصه معروف شما را به کنیه مطلب میرساند. " فقهی بخاطر گذشتن از دریا به عرشه کشتی میآید. پس از طی مسافتی از ملاح (کشتی بان) می پرسد که آیا فقه بلد است. ملاح با یک کلمه میگوید نه. فقهی میگوید نیم عمرت تباه است. کشتی به وسط دریا میرسد از قضا دریا طوفانی میشود. ملاح میبیند که فقهی خیلی ترسیده. از فقهی میپرسد " آب بازی بلدی؟" . فقهی میگوید نه ولله. ملاح رو به فقهی میکند و میگوید همه عمرت تباه است." هر زمانی که حاکمان کشور در کارشان کوتاه آمده اند، داستان خِبط و خطای شان را از تقدیر خدا دانستند، عَلمَ دین بلند کرده و مثل امروز خُطبه فقه و مذهب را روکش کم بیاری های مدیریت ساخته اند. شما در تاریخ این سر زمین جائی را پیدا نمیکنید که در موقع بحران کلاه دینی روی سر این مردم ساده دل نگذاشته باشند. فقهی ها آب بازی بلد نیستند! از قدیمها نورم درسی مکاتب، تدریس اصول و بخشی از فقه دینی را شامل بوده وتدریس میشده است. شاگردان از صنف اول آموزش الفبای دین را آغاز میکنند و تا صنف نهم بخشهای عمده فقه دینی تدریس میشود. سنین 7 تا 17 سالگی دوران آموزش های بنیادی سواد، فرهنگ زیستن و شناخت شیوه های خوب و یا بد زندگی کردن است. آن آموزشهای بنیادی (مکتب ــ مسجد) اگر واقعاً فقهی و دینی می بود و عیبی نمیداشت طبعاً افزار قابل تأثیر، اصلاح و تغییر خصلت های بد نسل ها میشد. و طبعاً امروز کشور ومردم افغانستان نمونه ناخوشایند فرهنگ، سواد، علم، فقر، مدیریت بد، فساد اجتماعی، زن ستیزی، تجاوز برکودکان و...و... در جهان نمیبود. چرا مدیران محیط زیست افغانستان شهامت نکردند و این طرح را ندادند " شمارساعات تدریس فقه دینی را نصف کنید و آن نصف دوم را با نصاب تازه درسی برای آموزش حفظ محیط زیست وخلاقیت های اجتماعی وزندگی اختصاص بدهید. بی عرضه گی به خان زاده گی تعلق ندارد، چنانچه داشتن دیپلوم و درجه های علمی و هر آموزه دیگر برای انهائیکه که بنیادهای 7 تا 17 سالگی شان بد و پُرنقص بوده و هست، قطعاً توجیه شخصیت،علمیت، تربیت، کاردانی وکارآئی نیست. تا زمانی که کماکان خلأ اموزش واقعی( ده سال رشد فکری وجسمی) نسل رو به رشد وجود داشته باشد و مدیران کشور متوجه آن نشوند تعلق بی عرضه گی و خان زاده گی کمکان بجا خواهد بود.
|
|
|


