خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا Brexit

 

 اروپا در دامان امریکا

این که ناتو ابزار سیاست ژئوپولتیکی امریکاست موضوع جدید نیست. کشور های عضو ناتو هیچگاه و به هیچ وجه آزادی عمل و نظر در مسایل مهم بین المللی ندارند. آنها مجری دکتورین های سیاسی و نظامی امریکا اند و از آن متابعت می نمایند.
سالهای زیادی پس از جنگ دوم جهانی و پایان جهان دو قطبی و جنگ سرد،  کشور های ناتو هنوز هم لاسال ها و مطیع امریکا باقی مانده اند.

***

در جنگ یوگوسلاوی، استخبارات امریکا کشور های متحد خویش را  فریب داد تا آنها به جنگ داخل شوند.  اولین بار اتحاد اتلانتیک شمالی (ناتو) در اروپا وارد جنگ با یک کشور مستقل اروپایی، که هیچگونه تهدیدی مطابق ماده ۵ منشور ناتو به کسور های عضو آن نه نموده بود، شد. پیامد های آن جنگ روشن است. ناتو می رفت نقش ژاندارم بین المللی را برای تأمین دکتورین “نظم نوین بین المللی جدید” به وجود آورد.

***

بعد در رویداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ همه کشور های ناتو به دنبال خواست امریکا رفتند و از گسیل عسکر به افغانستان حمایت نمودند. این اولین بار بود که کشور های عضو پیمان اتلانتیک شمالی به یک کشور ناتوان، بدون دولت، به خاک نشسته و ویران ـ افغانستان ـ لشکر کشیدند. کشوری که در ویرانی آن کشور های عضو پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در زمانش در دهه ۱۹۸۰ نقش مستقیم داشت.

عملیات ناتو در افغانستان نشان داد که تا کدام حد کشور های عضو دنباله رو برنامه های ستراتیژیک امریکا استند. اما این داستان دیر دوام نکرد. جنگ عراق فرا رسید و در درون پیمان ناتو دو دستگی ایجاد  شد. حکومت گرهارد شرویدر با وزیر خارجه اش یوشکا فیشر در آلمان به همراهی ژاک شیراک رییس جمهور فرانسه و وزیر خارجه اش دومنیک دوویلپن در برابر سیاست امریکایی تغییر نظام از طریق زور مخالفت نمودند و صدور دموکراسی به کمک تهاجم نظامی را مردود شمردند.

اکنون گزارش جان چیلکات رییس هیأت تحقیق درباره نقش بریتانیا در جنگ عراق نشان داد که این رهبران کشور های دموکراتیک تا چی حد مطیع و دنباله رو سیاست های امریکایی اند.

***

اکنون جای “نظم نوین جهانی” را که “قرن امریکا” و “صلح امریکایی” می خواندند، “بی نظمی نوین جهانی” فرا گرفته است. این بی نظمی بخش از یک ستراتیژی بزرگ سیاست خارجی امریکا می باشد که به “آنارشیسم” در روابط بین المللی معروف است. بر پایه این نظریه هرقدر بی نظمی زیاد باشد ، به همان اندازه کنترول بر کشور ها ساده می باشد. بی نظمی در یک کشور یا در یک اتحادیه سبب می شود تا آن جا فقط بر یک نیروی قوی به حیث مرکز ثبات و جاذبه اتکا نمایند.  این قدرت در حال حاضر ایالات متحده امریکا برای غرب است.

به گونه مثال در افغانستان ۳۵ سال است که جنگ داخلی جریان دارد. کشور به جزایر قدرت مبدل شده است و در رأس آن جنگ سالاران آشکار و نهان و یا رییس های باند های مافیایی قرار دارند. هیچ کدام از دیگری نه بهتر و نه متمایز تر اند. اینها را زیر یک سقف حاکمیت جمع نموده اند و از جمع آنها دولت بی ثبات و ضعیف به وجود آورده اند. این دولت برای بقایش تنها به حمایت برونی نیاز دارد که تنها ایالات متحده امریکا  نقش حامی را عهده دار است. نوعی بده و بستان مفید دو جانبه ایجاد شده است. در نتیجه یکی به دیگری “نیاز” دارند ولی تعریف و جهت های “نیازمندی ها” و “هدف ها” متفاوت اند.

اگر پایوران حاکم در افغانستان بقای حاکمیت را در ارتباط مستقیم با حضور نیروی های خارجی در رأس ایالات متحد امریکا می بینند؛ امریکایی ها “نیاز” شان را در داشتن پایگاه های نظامی و حضور در منطقه می دانند. اما در هر حال یکی به دیگر نیاز دارد. از  یکسو وضعیت موجود یا ستاتسکو حفظ می گردد و دولت ضعیف و نا کارآ به همان حال سابق باقی  میماند و از سوی دیگر چنین یک دولت ضعیف فرمانبردار تر از یک دولت با ثبات و مقتدر است.

***

چنین وضعیت اکنون در اروپای پس از ریفراندوم بریتانیا نیز ایجاد شده است. امریکا می خواهد دو مرکز برلین و لندن را در کنترول بدارد تا بر اروپای غربی تا شرقی مسلط  باشد. اروپای واحد با توانایی بزرگ اقتصادی می تواند توانایی های نظامی آلمان را افزایش داده و این به نفع امریکا و بریتانیا به حیث چماق آن در اروپا نیست.

بریتانوی ها بدون آن از آلمان وحشت دارند. خاطرات مارگریت تاچر به وضاحت از مخالفت وی در اتحاد دو آلمان داستان ها دارد. تنها بریتانیا در مذاکرات ۴ جمع ۲ برای وحدت دو آلمان در پایان ۱۹۸۰ مخالف اتحاد دوباره بود.

خروج بریتانیا از منطق ترس گذشته سیراب می شود که آلمان را خطر می پندارد. در آلمان نیرو های وجود دارند که به اتحاد بر محور برلین ـ ماسکو و پکن علاقمند اند ـ یعنی هم مواد خام و هم بازار بزرگ. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، در کل اتحادیه را تضعیف کرد. گرایش فرار از مرکز در شرق و جنوب اروپا به شدت وجود دارد.

حالا که پیمان تجاری و سرمایه گذاری ترنس اتلانتیک TTIP Transatlantic Trade   and Investment  Partnership به بن بست رسیده است. ایالات متحده می خواهد از طریق ایجاد ترس و دشمن تراشی خطر روسیه بر اروپا سیادتش را حفظ نماید.

 دیدگاه

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *