“پایگاه اجتماعی و منابع اقتصادی طالبان”*

 

نوشته فیاض بهرمان نجیمی

بیش از بیست سال است که ساختار سیاسی نظامی تحریک طالبان زیر نام جنبش در افغانستان حضور دارد و تاریخ آن را با نام خویش رقم زده است. اما تا حال به جز از منابع غربی در بارهء آن کنکاش نشده است. شاید گسترده ترین اطلاعات در باره “طالبان” در کتاب احمد رشید باشد.

پس از ۲۰۰۱  امارت طالبان سقوط داده شد. بقایای آن پس از گذشت دو سه سال دوباره تجدید سازمان و قوا نموده و در برابر بزرگترین و مدرن ترین پیمان نظامی  جهان جنگ را شروع کرد. اکنون با گذشت سالهای زیاد بخش از نسل کهن آن یا کشته شدند؛ یا مردند؛ یا به حاشیه رانده شدند. اما تحریک نه تنها باقیست بلکه نیرومند هم می شود. عوامل آن چیست؟

حرکت اسلامی طالبان به حیث ابزار بزرگ سیاست های ژیواکونومیک با ویژگی های مافیایی در میانه اول دهه ۱۹۹۰ ایجاد شد. اما به زودی ریشهء اجتماعی یافت و از حمایت مردمی در میان مردمان مناطق پشتون نشین برخوردار گردید.

پس از ۲۰۰۱ این حرکت شبه مافیایی خصلت آنتی گلوبالیستی و توده یی یافت. در واقع سازمان نظامی ـ مذهبی ملا عمر ویژگی های اقتصاد لیبرالی متکی بر اقتصاد جرمی، ایگلیتاریسم یا مساوات باوری و ناسیونالیسم پشتونی را با قدرت نرم ـ ایدئولوژی اسلامی ـ با هم درآمیخت.

نکته مهم برای من پیوسته این بوده است که پس از ۱۵ سال سرکوبی چرا از توانایی طالبان کاسته نمی شود. این که طالبان به وجود آورده شدند یک سوی بحث است اما سپس اینها پایگاه اجتماعی یافتند. نمونه مشابه آن حماس در فلسطین بود که به وجود آورده شد، اما سپس از حمایت مردمی برخوردار گردید.  من در جریان مطالعه ام در این مبحث متوجه یک نکته شدم که آیا می توان مشابهت های میان طالبان در افغانستان و نیرو های انقلابی کلمبیا [Fuerzas Aramadas Revolutionaras de Colombia FARC] یافت. در نتیجه مطالعه و پژوهش دریافتم که خیلی شباهت های زیادی میان آنها وجود دارد. طالبان و FARC دو اکتور عمده سیاسی نظامی  در دو کشور اند که در اصل اکتور های اقتصادی اند و با صنعت مواد مخدره رابطه مستقیم داشته و اهداف سیاسی را تعقیب می کنند. طالبان پسا امارت طالبانی یا ناآگاهانه و یا هم برنامه شده به سوی فارکسازی حرکت نمود و از گروه نظامی ـ سیاسی به گروه اقتصادی با منافع اقتصادی دگردیسی نمود. اگر  FARC  چریک های مواد مخدره اند، طالبان جهادیست های مواد مخدره اند.

برخورد طالبان در برابر کشت خشخاش و تولید تریاک خیلی فریبنده بوده است. آنها در زمان حاکمیت طی فرمان های ملا عمر نخست کشت و تولید تریاک را سال به سال کاهش دادند، چون تولید بیش از تقاضای بازار جهانی بود. مازاد تولید سبب کاهش بهای هیروئین می شد. تا اکنون تقاضای جهانی بیشتر از ۵۰۰۰ تن هیروئین در سال نبوده است. ازینرو تبلیغات آن ها برای کاهش کشت و تولید خشخاش مثال باقی مانده است. اما برخورد آنها پس از سقوط نشان می دهد که اقدام آنها برنامه شده بوده است.  در بیش از ده سال اخیر آنها برای تحقق اهداف سیاسی ـ مذهبی شان به فعالیت های اقتصادی توجه کردند که بزرگترین شاخص کار  آنها کنترول کشت خشخاش و تولید تریاک است. حتا در بعضی حالات تریاک را در معامله های شان به جای پول استفاده می کنند ـ آنچی FARC سالهای متمادی است انجام می دهد. طالبان، FARC و داعش اکنون اکتور های اقتصاد جنگی اند.

خواست طالبان و FARC نیز مشابه است ـ تصاحب قدرت.  هردو حرکت از کشت  و فروش مواد مخدره برای نیاز های جنگی شان استفاده می کنند.

اما تفاوت  FARC با طالبان اینست که نیرو های انقلابی کلمبیا یک سازمان یک دست و واحد  و یک حرکت چریکی با اهداف سوسیالیستی است. دارای یونیفرم واحد می باشد. اما طالبان مجموع از گروه های مافیایی متفاوتی اند که حتا دارای ساختار های مستقل نظامی و رهبری خودمختار می باشند ولی در هرحال خود را طالب می نامند و صرف سخنگوی جمعی از آنها نمایندگی می کند.

برای طالبان ویژگی های اتنیکی نقش اساسی دارد و برای FARC مبارزه طبقاتی.

با همه هردو حرکت های سیاسی با منافع اقتصادی اند.

از نظر اجتماعی

مطابق آماز امریکایی ها، گرانیگاه فعالیت طالبان را ولایت هلمند تشکیل می دهد. در آن ولایت تا بیش از ۴۰ درصد طرفدار دارند، در سایر ولایت ها میان ۵ تا ۱۰ درصد.  در هلمند بخش وسیع کشت و تولید کوکنار را در کنترول دارند و بخش بزرگ تولید کنندگان یا مستقیم و یا غیر مستقیم از طالبان و سیستم آنها متابعت می کنند.

این روشن است که طالبان یک حرکت فرا مرزی نیست. اسلام آنها با کودکس پشتونولی درهم آمیخته است به همین خاطر حتا طرفداران آنها در میان تبار های دیگر غیر پشتون افغانستان خیلی ناچیز و کم است. من به این نکته باور دارم که بخش کودکس پشتونولی از جمله ننگ، غیرت، نفرت وغیره به علت زندگی مشترک در یک جغرافیا بالای دیگر تبار ها نیز تاثیر نموده و کسبی  و جزء زندگی روزمره شده است اما نه به سان سنت های پشتونی.

دوجریان در میان طالبان وجود دارد: یکی طالبان قدیمی و دیگر طالبان جدید. بخش جدید طالبان کمتر از مدارس و بیشتر از اثر بمباران های دهات و قربانی دادن نزدیکان شان داخل سیستم طالبانی شده اند. اینها مردمان ناداری اند که به سربازان مزدبگیر مبدل شده اند. آنها از مسایل اسلامی آگاهی ندارند و انگیزه قیام آنها علیه حاکمیت عبارت از نفرت و انتقام است. طالبان به اینها یاری های نقدی و جنسی می رسانند و به آنها پول و سلاح آماده می کنند. سلاح در افغانستان نشانه از قدرت، اتوریته و احترام است. آدم های که هیچ چیزی در زندگی نداشتند به یکباره به قدرت مبدل می شوند. “قدرت نرم” طالبان یعنی دین و پشتونولی بر وفاداری آن ها کمک می کند. البته بسا اتفاق میافتد که بخشی از ساخلو های مزدور خویش را با مواد مخدره برای اهداف انتحاری استفاده نمایند.

شیوه رهبری طالبان در مقایسه با نهاد های فاسد دولتی به مثل زبان ارتباطی آنها خیلی ساده است.  بجای بروکراسی و رشوت همه مسایل با پرزه خط حل می گردد. حتا تجارت تریاک هم در مناطق طالبان از طریق نوشتن پرزه حل می گردد. تولید کنندگان و قاچاقبران مواد مخدره دو نوع مالیه می پردازند. یکی مالیه بر تولید و دیگر مالیه بر انتقال.

فرماندهان پایین رتبه پول و یا تریاک معین را از دهقانان جمعآوری می کنند و آن را به فرماندهان شهرستان ها می فرستند. بعد همه به مسوول ولایت انتقال داده می شود. مسوول ولایت درآمدی نقدی و یا جنسی را به کمیته مالی در کویته می فرستد و از آنجا پول دوباره به پایین سرازیر می شود.

سالانه بیش از ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون دالر برای مصارف جنگی اختصاص داده می شود. یک سوم درآمد ها به خانواده های نیازمند و فقیر در دهات تقسیم می شود و بخشی هم ذخیره می گردد. برای تطبیق هر اقدام، سیستم دادگستری وجود دارد که از حیف و میل جلوگیری می کند.

سایت “د اسلام غږ” مربوط “امارت اسلامی طالبان” گزارش های جالب در باره “کمک های رایگان” به مردمان نادار و محتاج و یا تطبیق “عدالت دادگسترانه” نشر می نماید.
بدون شک دولت فرمانده سالاران فاسد در محل نه در خط دادگستری و نه هم اقتصادی به مردم یاری می رسانند. و طالبان این خلأ را در محل های نخست پشتون نشین و حالا آرام آرام در مناطق تاجک نشین و ازبیک نشین پُر می نمایند.

جای شک نیست منبع درآمد نخستین طالبان قاچاق و تزانزیت مواد مخدره و سنگ های قیمتی است، که از راه ننگرهار به سوی پاکستان، از طریق فراه  و نیمروز به سوی ایران و شبه جزیره عربستان، از طریق فاریاب به سوی ترکمنستان و از مسیر کندز و بدخشان به  آسیای میانه، چین و روسیه صورت می گیرد. بخش بزرگ لابراتوار های هیروئین طالبان نیز در بدخشان موقعیت دارند.  اما در هر حال این حرکت از درآمد های شان ـ سوا از کمک های خارجی ـ در محلات خیلی خوب و بدون بروکراسی و مستقیم به مردم یاری می رسانند و روز تا روز ریشه اجتماعی شان را  را تحکیم می بخشند.

این نگاشته کوتاهه یی از یک نوشته بزرگ است که در آینده با ذکر منابع دوباره نویسی خواهد شد.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *