«راندن حقیقت نشانه سقوط مورال است»

نوشته فیاض نجیمی بهرمان

گی ـ ارنست  دوبور (Guy-Ernst Debord) ، کتابی دارد به نام «جامعهء تماشایی» (La Société du spectacle) که به قول وی: « این جامعه ماهیت تکنیکی خویش را انتخاب می نماید و رسانه های گروهی یک شکل از آن می باشند». رسانه ها در عصر اطلاعات این امکان را فراهم آورده اند  که از هر  حادثه یی  در هر کجای جهان در اسرع وقت بتوان  آگاهی حاصل نمود.  ازینکه افغانستان  به بزرگ راه های اطلاعاتی وصل شده است و هم اینکه، امروز، مطبوعات در کشور ما رخوت گذشته را ربوده و زمان را کوتاه ساخته است  نکات مثبتی اند، که موضوع پرداختن به آن را به  جای دیگر میگذاریم.  همچنانکه تماس  به موضوع عصر اطلاعات، برون از حوصله این نگاشته پنداشته  می شود.   اما این جستار مختصر می کوشد که صرفا به یک بُعد از عصر اطلاعات در سیاست های بزرگ ایالات متحده امریکا تماس بگیرد، که از نظر نگارنده نه توجیه  اخلاقی ـ ارزشی  دارد و نه هم  واقعی.

بحث  به  موضوع  بمباران های وحشتناک اخیر قوای ائتلاف به رهبری ایالات متحده امریکا ارتباط دارد   که در نتیجهء آن ها همه روزه تعداد زیاد مردم، زیر نام تروریست، به خاک و خون فرو می غلتند. یک نمونهء خونین آن،  حمله هوایی شیندند بود که زندگی  بیش از 90 تن ـ عمدتا کودکان و زنان ـ   یک دهکده را گرفت.

پرسش های اولی اینست که ماحصل اینگونه بمباران ها و آنهم از ارتفاعات بلند چی  بوده  میتواند؟    آیا در ورای اینگونه اقدامات پیام  های سیاسی ـ نظامی هم نهفته است؟

گزارش های  رسانه های گروهی حاکی از آن بوده  اند که  نیرو های ائتلاف، در چند هفتهء اخیر، با  تغییر تاکتیک های جنگی شان، کوشیده اند ترس و وحشت را از طریق  فرود آوردن «مشت آهنین» بالای  مناطق  که عمدتا به  طالبان پناه میدهند، افزایش دهند. این اقدام باید  دو هدف را مدنظر داشته باشد:

1ـ تنبیه طالبان؛

2ـ ایجاد فضای  رعب ، وحشت و ترس  توأم با  فشار  بالای دشمن یاران  (Collaborateurs) که به  طالبان پناه میدهند.

شعار «لنینی» پریزدنت جورج دبلیو بوش «هرکه با ما نیست با تروریزم است»، هنوز هم به گونه یی  قابل پرداخت بوده و بسیاری از موضوع  ها را زیر شعاع قرار میدهد. هنوز هم قوای ائتلاف در نامه های خبری،  کشتار افراد ملکی را به  حساب تروریستان قلمداد می کند. و نهاد های مستقل اطلاعاتی و یا بشردوستانه  از دادن  گزارش های شفاف در باره آمار  تلفات طفره میروند ـ البته استثناآت  را نمی توان نفی کرد.

نوام چامسکی (Noam Chomsky) فیلسوف زبان شناس امریکایی در کتاب « هومانیزم جدید نظامی»  پرسش های ازین دست را میآورد که: چی چیزی  امریکا را در سیاست جهانی به حرکت در میآورد ـ منافع سیاسی یا تلقیات هومانیستی؟ و نیز آیا در استفاده از قوه  در سیاست های امریکا  مسأله  حفظ ارزش ها و پرنسیب های اخلاقی  واقعا جا دارد یا خیر؟

پاسخ وی اینست که  در عملیات  نظامی ایالات متحده  امریکا زیر نام دفاع از صلح  و حقوق بشر، بیشتر میتوان ویژگی های ریتوریکی یا لفاظی  را نسبت به واقعیت ها مشاهده کرد.

جنگ کوزوا یکی از نمونه بارز چنین ریتوریک  بود.  آنزمان دلیل آغاز  جنگ را پیشگیری از فاجعه انسانی قلمداد نمودند  و انواع  برزش ها و یا دستکاری (Manipulation) های اطلاعاتی را برای آماده سازی افکار عامه جهانی سامان دادند.  در حالیکه  از مدتها پیش هم در ترکیه و هم کلمبیا حوادث مشابه  و جنگ  های دارای  پیامد های  فاجعه آمیز بشری  در جریان بوده  و  نسل کشی  و پاکسازی  های قومی جزء  پذیرفته شده آن محسوب میگردید.  اما هیچ  کشورمدافع حقوق بشر  از جمله  ایالات متحده امریکا  پرسش فاجعه انسانی را در برابر آن کشور بلند نکرد، زیرا دولت های مذکور از جمله متحدین غرب به ویژه ایالات متحده بوده اند.  بناءً  سکوت وچشم پوشی در برابر متحدین جزء فرهنگ سیاسی ـ یعنی ستاندارد های دوگانه ـ آنها می باشد.

اما به هر حال، آنچی غرب بعدا در جنگ کوزوا انجام داد نه به خاطر اهداف بشرخواهانه و دفاع از حقوق بشر بلکه منافع سیاسی و اقتصادی آن بود ـ این وضع را همچنان در عراق و افغانستان میتوان پیگیری کرد.

 چامسکی میگوید:  دیسکور محدود سازی تمدن به غرب که به ارزشهای دموکراسی و حقوق بشر الویت قایل است  و شرق  که از حقوق سیاسی و شهروندی محروم می باشد، نادرست است. به پندار وی غرب و به ویژه ایالات متحده  امریکا با قایل شدن و  در دست گرفتن حق معنوی دفاع از حقوق بشر و در پیوند به آن  حمله به کشور های  دیگر، در حقیقت خود به ناقضین حقوق بشرمبدل شده اند.

حال از فراز مسایل مطروحه در اندیشهء چامسکی، سوال هایی در مورد افغانستان  مطرح میگردد مبنی اینکه:

ـ  آیا آنچی زیر نام مبارزه علیه تروریزم  انجام می پذیرد، واقعا با واقعیت همخوانی دارد؟

ـ  آیا آنهمه کودک و زنی که قربانی بمباران ها می شوند تروریست اند؟

ـ آیا در  کشتار مردم بی دفاع  کشور ما توجیه های اخلاقی وجود دارد؟

ـ و بالآخره  آیا در عقب اینگونه کشتار ها نقض حقوق بشر صورت نمی گیرد؟

اندری گلُکسمن (Andre´ Glucksmann) فیلسوف معاصر فرانسوی، در کتاب زیر عنوان «نفرت» (Hass) معتقد است که: «نفرت می کوشد اُبژه خود را  از هرگونه حق محروم سازد.»

بدینگونه ماهیت نفرت نابود سازی است. اگر چه گلُکسمن یک امریکایی گرمی باشد، که از جنگ عراق حمایت کرد،  اما گفتارش در رابطه به تنفر  به  سیاست های  امریکا  نیز بر میگردد. امریکایی ها به حق و یا نا حق به دشمن انتزاعی ضرورت دارند.  اگر چند گاهی چنین دشمن، تروریزم بین المللی نامیده می شد ؛ ممکن به زودی  کشور های مثل روسیه،ایران و چین   به حیث  «جبههء» جدید در الویت های ستراتیژیکی امریکا ـ سوا از تعلقات حزبی ـ  قرار گیرند.

چنانکه دیده می شود درین بُعد اطلاعاتی ما مواجه به دروغ سازی برای ادامهء سیاست هستیم. قلمداد کشته شدگان ملکی به  حساب تروریستان، یک عمل غیر اخلاقی و دستکاری اطلاعاتی است. اما تروریست کی می تواند باشد؟ برای درک موضوع  باید دید که کارشناسان ـ نه ژورنالیستان ـ  از تروریزم و تروریست  چه برداشتی دارند. آیا صرفا انتحاری ها تروریست اند؟ ما در تاریخ  خویش، جنبش ضد استبدادی اسماعیلی ها را داشتیم که فدائیان آن به ترور دست میزدند. اما آنها را در تاریخ صرف به حیث فدائیان می شناسیم. اما در رابطه به تروریزم ، ارچند   متأسفانه  در نتیجه جو حاکم در عرصه بین المللی  کدام  اجماع عمومی برای تعریف  جامع تروریزم وجود ندارد، اما به هر ترتیب هرگونه اقدام خشونت آمیز تا مرز کشتار انسانهای بی دفاع تروریزم پنداشته می شود،  یعنی هر عملی  ـ چه فردی، چه گروهی  و یا دولتی ـ که سبب کشتار جمعی انسان های بی دفاع ملکی  میگردد، تروریستی است. در عقب اینگونه ترور باید مفهوم نفرت را نیز جستجو کرد. بناءً با حواله به نظریه گلُکسمن هم می توان پدیدهء نفرت را در جنگ افغانستان جستجو کرد و هم تروریزم را در هردو جبههء جنگ.

برژینسکی مشاور امنیت ملی پریزدنت کارتر، در یک مصاحبه  با مجله «نوول اوبسرواتور» چاپ فرانسه در دهه  1990 با طمطراق گفته بود که اسلام رادیکال خطرناکتر از کمونیزم نیست بناءً ما با اسلامیست ها یکجا شدیم زیرا«دشمن، دشمن، دوست ماست». اما امروز آن دوست، مدت هاست که دیگر دشمن شده است. در «سیاست دوست وجود ندارد بلکه منافع موجود است!»

در فرجام، مختصراً، تذکر چند نکته را لازمی میدانم:

الف ـ در حقوق بین الدول دو مفهوم «اشغال غیر ستیزه جویانه یا دشمنانه» (non-belligerent occupation) که« شبه اشغال» هم یاد می شود و« دولت مشتری» (clint state)  وجود دارد، که دولت افغانستان از نظر دفاکتو دارای  هردو ستاتوی می باشد.

ب ـ این دولت که دست نشانده است ، فاقد اراده ملی، تسلط بر حاکمیت و تمامیت ارضی خویش می باشد.

پ ـ  بنابرین چنین دولتی توانایی دفاع از سر و جان شهروندان خویش را نداشته  و پراتیک عام  حقوق بین الدول در مورد  جبران خساره به شهروندان خویش را مطالبه کرده نمی تواند.  بر اساس پراتیک حقوق بین الدول،  دولت های امریکا، بریتانیه و فرانسه برای قربانیان سانحه هوایی «لوکر بی» (Lockerbie) سکاتلند، از دولت  لبیا جبران خساره نمودند. اما در افغانستان انسانها را توسط بمباردمان ها می کشند، کسی نیست که جرأت مطرح کردن چنین  سوال  را داشته باشد!

 چنانکه دیده شده قوای خارجی در بسا حالات، «فیصله های  4 گانه کنوانسیون ژنو  در مورد جنگ» را در افغانستان کمتر مراعات می کنند. تا زمانیکه وضعیت بر این منوال ادامه یابد، تحقیر و کشتار مردم  ما را پایانی نخواهد بود.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *