نخستین سازمانهای چپ رادیکال افغانستان در دهه 1920

نوشته فیاض بهرمان نجیمی

 

در وهله نخست، برای شناسایی و طبقه بندی چپ افغانستان  لازم است تا به دو استقامت نفوذ نظریه چپ  توجه شود:  مسیر شوروی سابق و مسیر هند.

درین نبشته کوشیده می شود تا به نکات چندی در مورد  تلاش هایی که به منظور اشاعه و نشر  نظریه چپ از طریق شوروی سابق به افغانستان  در آغاز دهه 1920 صورت گرفته، مکث کوتاه صورت گیرد ـ البته  این بحث را می توان مقدمه یی در  راستای کنکاش های عمیقتری انگاشت، که ممکن کسان دیگری در آینده  آن را پیگیری نموده  و پژوهش های بیشتر نمایند.

نکته اساسی و پرسش برانگیز این است که: آیا تلاش های آغازین برای ایجاد هسته های چپ در افغانستان را صرف با هدف صدور اندیشه های دادخواهانه تفسیر نمود یا چیز بیشتر ـ یعنی ایجاد ستون از وابستگان ؟

طرح این مسأله به خاطری مهم است چون هسته های چپ با بی برنامه گی راه اندازی شد. اسناد آن خیلی مخفی نگهداشته شد. حتا در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان به افشای آن پرداخته نشد!
بدیهی است که در عقب تلاش ها مشکوک ـ زیر هر نام ـ باید نیات دیگری را جستجو کرد.  هدف طراحان کمینترن ایجاد یک سازمان یا جنبش اپوزیسیونی چپ در عصر شاه امان الله نبود، بلکه در عقب آن چیزی شبیه ماجراجویی های نهفته بود، که پسان آن را به ایجاد هسته های وابسته یی استخباراتی تعدیل نمودند.

لازم است  به دو نکته اشاره شود:

یک ـ  این بحث،  بنابر فشردگی و نپرداختن به جزییات، ممکن در پاره یی از مسایل نا مأنوس باقی بماند ـ اما هدف آغاز بحث بوده است نه چیزی بیشتر.

دو ـ از اثر نبود چشمه های دقیق  برای پژوهش، ممکن شک های هم در مورد وجود هسته های چپ وابسته به کمینترن به میان آید.

به هر حال نگارنده کوشیده است تا موضوع را بنابر اهمیت  آن ـ هم از نظر تاریخی و هم فکری ـ  برون از برخورد های ایدئولوژیکی مورد بررسی قرار دهد.

 

 

آنچی مسلم است اینکه در دوران حاکمیت ح.دخ.ا، پیوسته حرکت های معاصر فکری و سیاسی  تحول طلبانه به ویژه چپ کشور  را به دو مبدأ  پیوند می دادند:

یکی جنبش مشروطیت و دیگر انقلاب اکتبر.

اگر در خطبه ها، اعلامیه ها و شعار های سیاسی از این دست حرفها  بکرات گفته می شد، اما هیچگاه در تحلیل ها  کوشیده نشد تا به گونه ای واضح یک پیوند اثباتی ـ تاریخی برای آن جستجو گردد. بدین لحاظ ادعا ها همیشه خصلت انتزاعی و  کلی گویی داشتند که رابطهء تاریخی را در آن نمی شد جستجو کرد.

راهی را که جنبش چپ رادیکال طرفدار  ماسکو  و پکن در افغانستان پیموده اند، بدون شک و به هیچوجه خلق الساعه نبوده  و در مکان انتزاعی  و بدون پس منظرتاریخی پدید نیامده است.  این پس منظر همانگونه که ادعا می شد با استقلال افغانستان و انقلاب اکتبر در رابطه مستقیم است. از آنجائیکه در رابطه به گروپ ها و شخصیت های  سیاسی  افغانستانی  با گرایش چپ رادیکال و کمونیستی در کشور هیچ تحقیقی صورت نگرفته، بنابرین  تاریخ آن به دلایل نامعلوم  پوشیده باقی مانده است. در برون هم کمترین کار درین زمینه صورت گرفته است که هرکدام  از حد یک مقالهء چند صفحه ای  و یا فصلی در یک کتاب فراتر نمی رود.

یکی از اینگونه کار ها مقاله کوچکی است  از خایفتس کارشناس شوروی ـ روسی مسایل افغانستان  که به مناسبت 60 سالگی عقد نخستین قرارداد  میان روسیه و افغانستان سال 1921 نگاشته بود. او در آن مقاله از ایجاد گروهی بخارا به نام « کمیته مرکزی جوانان انقلابی افغان» یاد می کند (1). تفسیر بیشتری در مورد نمی دهد.

کار دیگر مربوط به یک  کارشناس روسی تبار انگلیسی به نام  ولادارسکی  می باشد  که به موضوع  ایجاد  سازمانهای  چپ در افغانستان میپردازد و دارای فاکتهای اضافی و جدید  می باشد. (2)

همچنان مقالهء نسبتا کوتاه و جالب  و. بویکو در مورد چپ افغانستان  وجود دارد، که در مقایسه با آن دو دیگر در دادن اطلاعات مفید تر است.

نگارنده به نکات دلچسپ دیگری در آثاری مانند “کتاب سیاه کمونیزم” ، “گ.پ.او: ترور مخفی روسیه” ،”جنگ افغانستانی رایش سوم”، “استخبارات جاپان در افغانستان”  و یا نگاشته های انقلابیون مهاجر و حکومت مؤقت هند (راجا پرتاپ سنگهـ  و برکت الله)   در افغانستان برخورده است  که تبیین علاقه و توصیه های کمینترن و پسان ها دولت شوروی به مسایل شرق از جمله افغانستان بوده  است.

به هرحال، سیاست حزب سازی روسیه شوروی در رابطه به افغانستان را میتوان به دو مرحله تقسیم بندی کرد:

اـ دوران لنین، که بیشتر بر زمینه ها و چوکات های نظری پیروزی انقلاب قریب الوقوع  جهانی هم در غرب و هم در شرق تکیه داشت.

ارچند در آن دوره از صلح و دوستی به حیث اصل ضروری ثبات نظام جدید شوروی سخن رانده می شد ولی  برای تحقق اهداف سیطره جویانه  و از پیش تعیین شده یی گسترش امپراتوری سرخ پیگیرانه تلاش صورت می گرفت. در کنار اداره های تنظیم کننده سیاست های خارجی و نهاد های اجرائیوی قدرت،  سازمانهای خاص امور سیاسی برای شرق وجود داشتند که در عملی ساختن برنامه ها و ستراتیژی ها همکاری می نمودند. این سازمان های سیاسی خصلت  بین المللی داشته و در رابطه تنگاتنگ با رهبری بلشویک ها بودند و در عمل توسط کمینترن اداره می شدند. آنها وظیفه داشتند تا اندیشه های کمونیستی را به شرق و سائر نقاط جهان پخش نمایند و در جهت تاثیر گذاری و ایجاد حوزه های نفوذ اهتمام به خرچ دهند.

2ـ بعد از مرگ لنین، نقش کمینترن به گونه سیستماتیک کاهش یافت و جای آن را حوزه های نفوذ ایدیولوژیکی از طریق حامیان و جواسیس اشغال کرد. این شگرد ها به طور عمده در دوران ستالین جزء آجندا شد و به بخشی از  سیاست خارجی اتحاد شوروی مبدل گردید.

درین دوره، خلاف نظریه لنینی  شکستاندن ماشین دولتی از راه انقلاب، دکتورین سوسیالیزم بروکراتیک دولتی الویت پیدا کرد که در آن از نقش حزب و حزب سازی کاسته شد و جای آن را فعالیت های استخباراتی و ایجاد شبکهء گستردهء جاسوسی ـ هم در داخل و هم خارج ـ برای حفظ منافع رژیم ستالینیستی گرفت.

 

اما در باره بحث اصلی:

 

«از آغاز سال 1919 در تاشکنت، در جنب کمیته منطقه ای حزب کمونیست بلشویک روسیه، یک ارگان فعال  وجود داشت که وظیفه اصلی آن کار با کشور های  دیگری همجواری با ترکستان بود. در آخر سال 1919 به ابتکار شاخه روابط خارجی کمیسیون ترکستانی کمیته مرکزی حزب کمونیست بلشویک روسیه، شورای تبلیغات بین المللی در شرق، که به حیث شعبه شرقی کمینترن فعالیت می نمود، ایجاد گردید. شورا کار و فعالیت تمام سازمان ها و گروه های انقلابی در شرق را رهبری می کرد. و از طریق ادارات ویژه مرزی در قفقاز ـ ترکیه، فارس، افغانستان ـ هند، بخارا ـ خیوه، کاشغرستان ـ چین عمل می نمود.

حوزه کار و وظایف این اداره ها عبارت از سازماندهی مراکز مخفی زیر زمینی در داخل کشور ها و نواحی یاد شده، گسیل جواسیس وغیره بود. تمام احزاب و گروه های انقلابی از سبسایدی های شورای تبلیغات بین الملل بهره می جستند. در زمستان سال 1920 حزب عدالت فارس و حزب کمونیست بخارا  تحت رهبرری شورا فعالیت می نمودند. و احزاب ترکی، خیوه ای و افغانی جدید سازماندهی شدند.» (3) این احزاب به حیث بخشی از شعبه های سیاسی شورا فعالیت میکردند.

«شورا پیوسته به سوی کار مخفی انقلابی در هند چشمداشت، زیرا هند در مجموع نه تنها دارای شرایط مساعد برای مبارره انقلابی بود، بلکه همچنین آمادگی برای پذیرش اندیشه کمونیستی را نیز داشت.» (4)

اما در رابطه به  افغانستان، رییس شورا در تابستان سال 1920 تأکید نمود که:« زمان برای جوشش در شرق فرا آمده، حتا افغانستان کمتر آماده برای انقلاب نیز ازین امر مستثنا نیست.» (5)

 

در اساس افغانستان برای کمینترن و بلشویک ها از اهمیت  ثنوی در ساختار الویت های انقلابی در شرق برخوردار بود. و در بهترین حالت  آنها به افغانستان  به حیث «دهلیز مناسب برای نفوذ به هند می دیدند.» (6) ولی با وجود آن میکوشیدند  تا  کانون های انقلابی را  هم در میان افغانستانی های مهاجر در آسیای میانه و هم در داخل افغانستان ایجاد کنند.

مسألهء مهم اینست که این سازمان ها به دو مفهوم اساسی فلسفی ـ سیاسی یعنی “انقلاب” و “جمهوریت” اهمیت زیاد قایل بودند. همچنان “تئوری توطئه” و “ترور” جزء از برنامه های آنها به شمار میرفت. البته نظریه ترور در میان  حلقه های سیاسی افغانستان شاید  یک عمل مثبت بوده باشد ـ به اینمورد می شود جداگانه پرداخت.

یکی از سازمان های سیاسی چپ افغانستان در سال 1920 در بخارا  به نام کمیته مرکزی «جوانان انقلابی افغان»  تحت رهبری محمد یعقوب ایجاد گردید. (7) شباهت نام آن با «جوانان افغان»  ممکن تصادفی نبوده باشد، زیرا آنها ممکن خواسته باشند تا حلقهء شان را بخش انقلابی «جوانان افغان» بدانند. اما در درون جنبش «جوانان افغان» شخصیت های به مثل لودین یا یا محمد ولی خان (وزیر دفاع پس از نادر خان) موجود بودند که با روسیه شوروی نزدیکی داشتند. حتا بعد از سال 1924 به توصیه محمد ولی خان، یکتن از شخصیت های چپ طرفدار شوروی و عضو فعال جوانان افغان به نام محمد عمر خان به حیث فرمانده عمومی ارتش یا لوی درستیز مقرر شد که دارای تحصیلات بسیار عالی در آن زمان بود و به 4 زبان انگلیسی، روسی، فرانسوی و آلمانی تکلم میکرد.

اعضای گروه «جوانان انقلابی افغان»  یا از داخل افغانستان بودند و یا هم از جمع کسانیکه در بخارا، ترکستان و یا روسیه زندگی میکردند و «مدافع انقلاب در افغانستان» بودند. دولت افغانستان که از این مسأله آگاهی داشت از روسیه تقاضا نمود تا آنها را به افغانستان برگرداند، ولی «دولت بخارا به آنها پناهندگی داد.» (8)

هدف اصلی این سازمان عبارت از سرنگونی ساختار حاکم سیاسی در افغانستان و استقرار اداره جمهوری بود. برای نیل به آن هدف، آنها طرح داشتند تا به کمک و پشتیبانی حکومت شوروی «غند های سرخ» ایجاد کنند ؛ کار نشراتی و تبلیغاتی به پیش برند تا زمینه «قیام نظامیان و مردم علیه حکومت رافراهم آرند.» (9)  فیصله شده بود که نخست در مناطق مرزی (خرگاه، کوشک، تخته بازار و دیگر مناطق)  و سپس در داخل افغانستان (مزار شریف، هرات وغیره) شاخه های های سازمان ایجاد گردد. مطابق نظامنامه داخلی «جوانان انقلابی افغان»،  پایگاه عملیاتی و منابع مالی و حمایتی آنها باید روسیه می بود. ویژگی سازمان در آن بود که رهبران آن عملیات تروریستی را جزء از شیوه های تاکتیکی خویش مدنظر گرفته بودند. اما در اجرای چنین اهداف کدام سندی در دست نیست. رد یابی فعالیت این کمیته حتا بعد از سال 1921 ممکن نیست و دلیل عمر کوتاه آن شاید ایجاد دفتر جدید ترکستانی کمینترن در تاشکنت بوده باشد، که امور را میخواست از نوسازمان دهد. (10)

شاخه ترکستان کمینترن یک ساختار غیر متبلور با گروه رهبری کننده پیوسته در حال تغییرو  به طور متداوم درگیر بحران بود. رهبران آن در پائیز سال 1920 سکولنیکف، روی و سفروف بودند. در یکی از اسناد آن دوره آمده است که: « مسأله سازمان انقلابی افغانی در بخارا و به خصوص کار با هندی ها نشان داد که «بحران» لاینحل موجود سازمان کمینترن تا چی حد برای ما گران تمام می شود.» (11) ستراتیژیست های ماسکو تلاش ورزیدند تا به گونه ای گماشتگان شان در آسیای میانه را کمک نمایند: از جمله خواستند تا به شیوهء مرکزیتگرایانه موضوع را حل نموده و برای افغانها، فارس ها و هندی ها در دانشگاه کمونیستی زحمتکشان مشرق زمین جای آموزش سازمان دهند. (12)

اما نتایج کاری آن ها ملموس نبود.

 

مطابق اسناد آرشیفی  چند تلاش دیگرنیز برای ایجاد ساختار های سیاسی وفادار به ماسکو  صورت گرفت. طور مثال در سال 1920 در شهر ترمز، کمیته مرکزی انقلابی تحت رهبری محمد غفار که در تشکیل آن 55 عضو شامل بودند و از ولایت های مختلف افغانستان از جمله کابل نمایندگی میکردند، ایجاد گردید.  بیشترین اعضای آن از ولایت های شمال بودند. اعضای کمیته از رهبری شوروی آشکارا تقاضا مینمودند تا برای آنها «مربیان امور، پول و معاش ماهانه بفرستند.» (13)

کار این حلقه نیز تا دیر دوام نکرد زیرا مشکل عبارت از موجودیت پراگندگی در کار شاخه شرقی کمینترن بود. در اصل پس از مریضی لنین و تشدید مبارزه قدرت در درون حزب کمونیست بلشویک روسیه تا  تصاحب کامل قدرت توسط ستالین بعد از سال 1922، تمایل حزب کمونیست به موجودیت یک ارگان مافوق به مثل کمینترن کم شد، زیرا در کمینترن شخصیت هایی از احزاب کمونیستی و سوسیالیستی یا مستقیم و یا غیر مستقیم در مقاطع مختلف زمانی، حضور می یافتند، که مستقل بودند و زیر بار نظریات ریویزیونیستی ـ آنتی مارکسی لنین، ستالین و دیگران نمیخواستند بروند. بخصوص رهبران اروپایی و شمال امریکا حتا شخصیت هایی مثل “مانا بندراناتهـ  روی” از هند همه در برابر نظریهء مرکزیت مخالفت میکردند. ازینرو سرنوشت  کمیته ترمز هم در نتیجه اختلافات در درون کمینترن نامعلوم گردیدد.

و بالآخره برای اولین بار درداخل افغانستان در هرات سازمان متمایل به چپ رادیکال  میان سالهای 1920 و 1921 به یاری دیپلوماتهای شوروی و اجنت های آنها   ایجاد گردید. طوریکه از داده های نمایندهء روسی کمیساریای خلق در امور خارجی در آسیای میانه بر میآید حلقه یی از انقلابیون به وجود آمدند ، که به کمک مالی شوروی کار و فعالیت میکردند. کار آنها نسبتا جالب بود زیرا آنها به کار شان  بیشتر خصوصیت شعبوی داده بودند یعنی  یک سازمان آموزشی را پایه گذاری کردند که بیشتر به امور فرهنگی و روشنگری میپرداخت.  ولی همزمان وظایف پروپاگندی را در میان اردو و توده های زحمتکش پیش میبرد. این گروه به کمک کارکنان دفتر دیپلوماتیک روسیه ارتباطات شان را با گروه بخارایی انقلابیون افغانی برقرار کرده بود. (14) یعنی ارتباط میان افغانستانی های مخفی و مهاجرین افغانستانی آسیای میانه موجود بود.

در مورد ادامهء کار مشترک آنها اطلاع دقیق در دست نیست. اما حلقه هرات  از تأثیر و نفوذ در بین مردم و نظامیان برخوردار بود. حتا بعد ها شخصیت های معروف به مثل عبدالمجید زابلی و یا محمد سرور جویا نیز با این حلقه ارتباط داشتند.  و نشریه  «فریاد» به سر محرری محمد سرور بدخشی ـ  و صاحب امتیازی سرور جویا نیز بخشی از فعالیت های آن حلقه بوده است. به اساس گزارشات قونسلگری شوروی در هرات، گفته می شد که ترور سرور جویا گویا به توطئهء  خلیل الله خلیلی  به هدف  نابودی حلقه کمونیست های هرات صورت گرفته بود. (15) به تعقیب ترور، نخست «سرور جویا» جهت تداوی به مشهد رفت و بعد برای مدت زیاد به ماسکو سفر کرد. در هنگام برگشت به کابل دستگیر و مدت 16 سال زندانی شد . بعد از خروج از زندان ،از حمایت زابلی برخوردار بود.

همچنان محمد سرور بدخشی و امین ترابی با دو همکار دیگر شان سفر علی امینی و عبدالحسین توفیق ، پس از ترور جویا، دستگیر شدند و به مدت های مختلف میان 8 تا 11 سال در زندان دهمزنگ حبس را گذشتاندند.

بعد ها پس از رهایی از زندان محمد سرور بدخشی نیز به مثل سرور جویا از حمایت عبدالمجید زابلی برخوردار گردید و برای مدت زیاد به حیث  مدیر تحریرات بانک ملی افغان ایفای وظیفه کرد.  قابل یادآوریست که زابلی برای آمادگی های جنگی غلام جیلانی خان چرخی علیه حبیب الله کلکانی و به خاطر برگشت شاه  امان الله به قدرت، برعلاوه اخذ سلاح، مبلغ 200 هزار روپیه از شوروی دریافت نموده بود.

از جمله تاثیر و پیامد عمده اندیشه های حلقه هرات و حلقه های دیگر این بود که پس از سقوط شاه  امان الله، حرکتی در درون حکومت حبیب الله کلکانی از سوی نیرو های تحول طلب به رهبری شیرجان در جریان بود که بگونه مشترک با عبدالرحیم خان والی هرات میخواستند جمهوری پارلمانی را در افغانستان برقرار سازند.

همچنان در سپتامبر سال 1920 ، کنگره خلقهای مشرق زمین در باکو دایر گردید که در آن یکی به نام آغازاده از جمع کمونیستان افغانستانی و دیگر  عظیم از میان غیر حزبی ها اشتراک نموده بودند، اما معلوم نیست که آنها کدام حلقه های را که پیشتر در بارهء شان ذکر گردید، نمایندگی میکردند.

ایجاد سازمانهای طرفدار کمونیسم و متمایل به چپ رادیکال در آغاز دههء 1920 در افغانستان موفقیت به همراه نداشته است؛ زیرا آنها عملا فاقد پایگاه اجتماعی و سیاسی بودند. البته روسها بعد ها تصمیم گرفتند تا به عوض حزب سازی توجه بیشتر شان را روی شخصیت های قومی، مذهبی ، دولتی و حتا فرهنگی  متمرکز سازند و مدت ها طول کشید تا یک ستون از حامیان شان را در افغانستان به وجود بیاورند، که بالاخره در اواسط دهه 1960 منجر به ایجاد حزب دموکراتیک خلق گردید.

 

 

یادداشت ها

 

1.Хейфец А. Узы добрососедства и братства нерасторжимы/К 60-летию первого советско-афганского договора/ //Азия и Африка сегодня, 1981.

2.Володарский М.И. Советы и их южные соседи Иран и Афганистан (1917 – 1933). Overseas Publications Intercharge Ltd, L., 1985.

  1. Российский центр хранения и изучения документов новейшей истории ( далее – РЦХИДНИ), ф. 544, оп. 1, д. 9, л. 4; ф. 17, оп. 84, д. 80, л. 13
  2. РЦХИДНИ, ф. 544, оп. 1, д. 9, л. 2. 4
  3. همانجا
  4. همانجا
  5. В.С. Бойко .Советская Россия и афганские леворадикальные группы начала 1920-х годов .Анналы, ИВ РАН, М.,1995, вып. II, с. 74-81
  6. РЦХИДНИ, ф. 17, оп. 84, д. 242, л. 15

9.Там же, ф. 544, оп. 3, д. 47, л. 19

10.Там же, ф. 495, оп. 154, д. 98, л. 61

11.Там же, ф. 17, оп. 84, д. 201, л. 40

12.Там же, ф. 495, оп. 154, д. 98, л. 7

13.Там же, ф. 495, оп. 154, д. 98, л. 53

14.Там же, ф. 495, оп. 154, д. 98, лл. 70-72

  1. نگاه شود به سایت دیدگاه، قهرمان حوادث مزار، نویسنده: وی. اس .بویکو، برگرداننده ف. ن. بهرمان.

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *