ما به کجا می رویم؟

 

 

فرید مزدک

دولت های امریکا و انگلیس به این باور اند که با خروج نظامیان آنها، ساخته های شان در افغانستن برباد می رود. چرا و در مقابل کدام نیرو حاکمیت خواهد شکست و دستآوردهایش برباد خواهد رفت؟

مهم ترین دشمن مسلح دولت افغانستان، طالبان است و برای هیچ کس پوشیده نیست که این دشمن برای منافع دیگران می جنگد و دیگران را نیز همه می شناسند .

افغانستان برای حضور نظامی دیگران بیشتر وسیله است تا هدف.

تا حال  راهبرد نظامی برای افغانستان همان راهبرد “افپاک” است.  برابر با آن راهبرد، کشور ما در حوزۀ مسوولیت اردوی پاکستان قرار دارد و در شانزده سال اخیر با حفظ نمایش ها و برآمد های ضد پاکستانی ، عملن برای همین امر کار شده است. تا آنگاه که روابط پاکستان با غرب گونه ی دیگری به خود نگیرد این برنامه کنار گذاشته نخواهد شد. کشور ما حالا نه اردوی مستعد به دفاع دارد و نه در حالت بیطرفی نظامی بسر می برد. در چنین حالتی ما همیشه محتاج حضور نظامی دیگران خواهیم بود.

شانزده سال ملیارد ها دالر و امکان ها و ریزرف های بسیار به هیچ مبدل گردیدند. برای کشور های کمک کننده،  امنیت و آرامش افغانستان هیچگاه هدف نبوده  بل میدان مقابله با دیگران و راه هجوم به سوی اهداف اصلی شان  محسوب می گردد.

نتیجه ی جنگ  با تروریسم و پیشگیری از کشت و قاچاق مواد مخدر تنها گسترش بیشتر دهشت افگنی و افزایش قاچاق مواد مخدر بوده است.  آنها با دوستان افغانی  شان، افغانستان را به میدان کشمکش ها و بازی های جدید منطقه یی مبدل ساخته اند. ما با هیچ همسایه برنامه ی روشن کار نداریم و با تاثیر گذار ترین و مهمترین همسایه ها  در ستیز و جدالیم.

هسایه، همسایه است. همسایه را نمی توان انتخاب کرد . با همسایه باید جور آمد و زیست. همسایه را باید رعایت نمود و وادار ساخت تا ما را رعایت  کند.

همآهنگی میان افغانستان و همسایه ها و اجماع منطقه یی، ما را به ثبات می رساند.

قدرت های بزرگ جهان باید وادار شوند تا برای چنین همآهنگی و چنین اجماع کار کنند.

نگاه ما به خویش، همچو نگاه جهان به ما، افزاری است. ما همه در هر قوم، خویش را چونان پل، وسیله و افزار دیگران برای تامین منافع شان می بینیم.

ما حالا به  بن بست رسیده ایم  و بن بست  نتیجه تداومِ تقلید از مودل های دولت سازی و دولت داریِ ناکام در صد سال اخیر است.

امریکا و متحدانش نیز در افغانستان  به بن بست رسیده اند. آنها  ساختار های را ایجاد و حمایه کردند که در شانزده سال اخیر فرصت ها و امکانات را برباد دادند؛ فساد پروری کردند و بحران آفریدند. امروز برعکس یکنیم دهه پیش، دولت در نگاه مردم یک ساختار ناکاره و مسخره است.

نگاه مردم نسبت به جامعه و نسبت به امروز و زندگی دگرگون شده، تحمیل برنامه های غیر واقعبینانه بیش از هر وقت دیگر ناممکن شده است.

برای حفظ جغرافیای افغانستان به قرار داد و میثاق همگانی نیاز داریم. قانون اساسی ما وثیقۀ تحمیل قومی و گروهی است  نه تبلور اراده، روان و خواست همگانی.

هدف اصلی تمرکز گرایی در ساختار سیاسی، انحصار قدرت در دست یک قوم است.

سخن عامِ ” همه مردم برابر اند و با هم مشکل ندارند ” بهانه می گردد تا نابرابری های حقوقی در بخش های مختلف جامعه  نادیده گرفته شود.

نبود حس شهروندی، تسجیل برده گی در قانون اساسی اتباع محور، بی تفاوتی و بها ندادن به قانون و مراجع قانونی، عدم دفاع قاطع از قانونیت و قانونگذاری و اتکا به زد و بند های سیاسی و معامله های فراقانونی و گسترش فرهنگ حامی و مشتری بحران را ژرفای بیشتر می دهد.

این وضعیت گسترش بی عدالتی و نابرابر اجتماعی، فقر، بیکاری در سطح کل جامعه و  در میان جوانان به طور اخص را عمیقتر ساخته است.

هرج و مرج و بی برنامه گی در نظام اقتصادی، ایجاد بازار مصرفی مملو از کالای بد کیفیت، بی توجهی به سیاست های حمایتی برای سرمایه گذاری های ملی،  اشتغال زدایی به جای اشتغال آفرینی، حمایت از تبعیض قومی و برتری جویی قومی سبب شده است تا رکود عمیق اقتصادی و اجتماعی کشور را در پرتگاه سقوط قرار داده و هرگاه حضور نظامی و مالی حامیان رژیم حاکم نباشد، توانایی زیست آن ناممکن بوده و فرولغزیدن مردم به دور جدید بدبختی ها دور از واقعیت نیست.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *