دادخواهی، دموکراسی و آزادی ـ جنبش نه حزب

Farid-Mazdak-e1467085446629-160x160پاسخ به دو پرسش:

این پرسش و پاسخ به تاریخ 5 سپتامبر 2015 در شهر فرانکفورت آلمان صورت گرفته بود. پاسخ ها شفاهی بودند. از مجموع پرسش ها فقط دو تای آخر آن ثبت شده بود که پیشکش می گردند.

فیاض بهرمان نجیمی ـ مشکل ما، موضوع حضور فرهنگ اطلاعات شفاهی است. من باور مطلق دارم که 99 در صد بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان سالهاست یا اصلا مطالعه نمی کند و یا هم مطالعه غیر منظم و آنهم در سطح چند تا کتاب در باره حاکمیت آن زمان. برداشت های تئوریک آنها از دیدگاه های پیش از 1978 فراتر نمی رود.تقریبا ربع قرن از سقوط حاکمیت می گذرد و هنوز هم سر ها به سنگدان زده می شوند و قرینه سازی صورت می گیرد. روی تحلیل های جدید کمتر بحث می شود. متأسفانه قضیه سقوط حاکمیت در خط های عاطفی یا تباری و یا هم شخصیتی صورت می گیرد. اندیشه گُم است. کسی باید با شما نزدیک باشد تا بداند که شما قومگرا استید یا خیر. در بیرون مزدک سمبول تاجکیسم و مدافع پنجشیری ها تلقی می شود. آیا شما و کاویانی حاکمیت را سقوط دادید؟

فرید مزدک ـ موضوع سقوط رابطه با چند فرد نمی گیرد. حاکمیت باید انتقال داده می شد. تمام رهبری حزبی و دولتی برای انتقال قدرت اسناد را امضا نمودند. همه آماده رفتن داکتر بودند. داکتر باید 12 چاشت می رفت. اما بینین سیوان به موقع نیامد. این گپ را یک بار دگر در بحث فیسبوکی هم گفته بودم. چرا 12 بجه شب آمد. او وقتی آمد که میدان از کنترول داکتر نجیب برآمده بود. آیا این تصادفی بود؟ از یک طرف به داکتر وعده کردند که از افغانستان بیرونت می کشیم از سوی دیگر شرایط را نا مساعد ساختند. درنتیجه نجیب نتوانست کشور را ترک بگوید . در آن زمان سازمان ملل با حمایت قدرت های بزرگ بی چون و چرا میتوانست نجیب را بصورت امن به خارج از کشور انتقال دهد . آن قدرت های مصروف در افغانستان وقتی بخواهند حکمتیار را زنده نگهدارند چنان می کنند . حکمتیاری که علنی می گوید: بروید بم های کنار جاده را انفجار بدهید. سازمان ملل متحد در قضیه افغانستان قطعا یک سازمان بی طرف نبود ـ نه در توافقات ژینو و نه در برنامه های بعدی. بینین سیوان اصلا هیچ برنامه یی جدی نداشت و به گفته داکتر نجیب : سفر و ملاقات میکند و فقط چای و پسته و بادام می خورد و دوباره بر می گردد. کارش معلوم نیست بنابرین توافق بین مزدک و کاویانی و …. جمعیت اسلامی وجود نداشته که بر اساس آن قدرت به آنها انتقال کند. حتا کسانی که متهم استند به همکاری با حزب اسلامی، بعضی از آنها در آن بخش خیلی ضعیف و ناکاره بودند. وقتی به بیروی سیاسی رفتم و عده یی از اینها را در آنجا دیدم، بسیار تعجب نمودم که اینها چطور در درون آن حلقه حضور پیدا کردند . آدم های هم در بیروی سیاسی بودند که در تمام زمان کارم با آنها به خاطر ندارم که 5 دقیقه صحبت کارشناسانه در باره حوزه کار شان را داشته بوده باشند. تنها بلی گویان بودند و تایید می کردند. نام از آنها نمی گیرم ولی آنها در بیروی سیاسی بودند. یک بخش آنها متهم شدند به همکاری با گلبدین حکمتیار. من فکر می کنم حتا آنها کدام قرار داد یا پروتوکول با حزب اسلامی نداشتند. پسان ها با مسعود نشست و برخاست پیدا کردم و از وی پرسیدم همرای کدام یک رفقای ما از سطوح بالا مناسبات خوب داشتی؟ او از دو رفیق بیروی سیاسی نامبرد که هردوی شان پشتون بودند. او در ادامه گفت که با یکی از آن دو روابط ما خراب شد، چون با سیاف هم رابطه داشت . ولی دیگرش تا آخر با ما نزدیک باقی ماند .. بعد ها که تعصب قومی اوج گرفت یک بخش علیه بخش دیگر هرچی خواست گفت. تعصب قومی وقتی ایجاد شود، برای پشتون ساده و احساساتی هرچیزی که علیه تاجک بگویی، می گوید صحیح است و برعکس برای تاجک هم همانطور. ما باید این مسایل را بدون تعصب ببینیم و مطالعه کنیم. چندی پیش صحبتی پخش شد و مسعود در آن از نزدیکی و همکاری مزدک، کاویانی و وکیل با خودش یاد کرده بود . در آن زمان من پُست معاون ریس حزب را داشتم ، فرماندهان جهادی پس از کودتای تنی و حوادث شمال بیشتر با من و همکاران دیگر تماس می گرفتند . چطور ممکن بود که من برای یک فرمانده محلی کار می کردم. چرا این موضوع بر عکس مطرح نشود. من با مسعود بعد از سقوط حاکمیت معرفی شدم. پیشتر از آن وی را نه دیده بودم و نه مستقیم می شناختم. این که ما قدرت را به وی تسلیم نمودیم، این حرف هایست که پسان ساخته شد. قدرت را نه من و کاویانی بلکه رهبری حزب و دولت در حضور نمایندۀ سازمان ملل تسلیم کردند. اکثریت کسانی که در تسلیمی قدرت سهم اصلی داشتند پشتون ها بودند. داکترنجیب قصد داشت تا مسقیم با احمد شاه مسعود مذاکره شود . تصمیم گرفته شد تا وکیل و کاویانی به ملاقاتش بروند. من پیشنهاد نمودم هیأتی برای دیدار با حکمتیار هم فرستاده شود تا وی تحریک به خرابکاری بیشتر نشود. جنرال محمد رفیع که خیلی میخواست این ماموریت بدوش گیرد به ملاقات او رفت . رفیع ترتیبات سفر را خودش عملی کرد و ما ندانستیم که همراهان او چه کسانی بودند . . آنچه مربوط به دفاع گارنیزیون کابل با قوت های جنبش ، شورای نظار و حزب وحدت می گردد، آن اقدام کاملا غریزی و برای بقا بود؛ چون پیشتر قوت های حکمتیار را از اطراف کابل به شکل غیر مسلح داخل شهر نموده بودند و بعد توسط سلاح های دولتی آنها مسلح ساخته شده بودند. واکنش در مقابل حزب اسلامی که نیرو هایش توسط حکمتیار و قاضی حسین احمد پاکستانی از لوگر رهبری می گردید کاملا خود جوش بود . . من بار ها گفته ام که بقای افغانستان در بودن تمام مردم در کنار هم ممکن است. هر قوم اگر جدا شود، اول کشور های همسایه آنها را می بلعد و دیگر در نتیجه جدایی قوم ها تصفیه های خونین صورت می گیرد. از سوی دیگر اگر شمال از جنوب جدا شود، در میان اقوام پشتون ممکن نیست تا آنها با هم بتوانند در صلح پایدار زندگی کنند. همینطور میان تاجیک ها و تمام غیر پشتون ها وضعیت طوری نیست که آنها بتوانند با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند. رقابت های پنجشیری ها با بدخشانی ها و تخاری ها و جا های دیگر کاملا روشن است. بنابرین ما باید در احترام به هویت های فرهنگی و زبانی یکدیگر و در کنار همدیگر در چهار چوب یک قرارداد اجتماعی مدرن با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم.

فیاض بهرمان نجیمی ـ پس از سکوت دور و دراز شما مسایل جدیدی را مطرح کردید. مسایل بر بستر دادخوانه چپ می باشد.من در یک مقاله یی از اندیشه های شما استفاده کردم. پیش از پرداختن به موضوع می خواهم بگویم. دو تغییر بسیار مهمی در فکر رهبری حزب هم در درون و هم برون به وجود آمده بود. یعنی در درون رییس جمهور نجیب الله می خواست حزب از دید رادیکال به سوی میانه حرکت کند. در برون هم ببرک کارمل این اندیشه ها را طی یک مصاحبه با شپیگل مطرح نموده بود. یعنی نو گرایش جدید فکری به سوی سوسیال دموکراسی. در حقیقت نظریات هم شادروان ببرک کارمل و هم شهید نجیب الله با هم نزدیک می شدند. اما تا امروز هیچ یک مقاله یی تا هنوز در این راستا از جانب بقایای حزب نگاشته نشده و به بحث نرفت. برعکس باور های رادیکال از برنامه یی اول حزب میان پرچمی های سابق که به طرفداران ببرک کارمل و نجیب الله معروف اند القا می شود و علیه همدیگر انرژی شان را مصرف می کنند. این که شما از حزب سازی حمایت نمی کنید روشن است. اما آیا شما علاقمند استید تا یک مقدار بحث های فکری جدی و جدید در خط دادخواهی و چپ آغاز شود؟

 فرید مزدک ـ بدون شک. بیایید ما دنبال ارزش های دموکراتیک باشیم. بیایید ما فضای ایجاد بکنیم که در آن دادخواهی درست صورت بگیرد. بیایید ما برای آزادی بیشتر و آزادی به معنای واقعی کلمه کار کنیم. من یک حرکت دادخواه و چپ نمی بینم. جزایر پراگنده وجود دارندتا اندیشه های چپ را در افغانستان مطرح بکنند. اما برای معرفی اندیشه های در سطح وسیعتر کار نکرده و یا متوجه نشده ایم. هنوز هم متأسفانه خط کشی های دیروزی حاکم است. پرچمی ها می خواهند تنها بین خود جمع شوند و خلقی ها بین خود. در حالی که پرچمی ها بیشترین وجوه مشترک را بمثابۀ یک نیروی چپ ، دموکراتیک و عدالت خواه با شعله یی ها دارند. و حتا جریان های دیگری که اکنون در افغانستان ایجاد شده اند و خط دموکراتیک دارند. من طرفدار پیشبرد یک گفتمان جدی هستم برای ایجاد یک خط فکری دادخواهانه و چپ. من دیروز هم مخالف حزب سازی بودم و امروز هم استم. در افغانستان بیش از یکصد حزب رسمی وجود دارد. در حالی که موجودیت این یک صد حزب در زندگی عملا احساس نمی شود. چند حزب کوچک بیشتر سر و صدای رسانه ای دارند. یک حزب گسترده یی که در زندگی مردم نقش خاص ایفا نماید وجود ندارد. شاید امروز یک رسانه به مراتب نقش بزرگتر از یک حزب در زندگی مردم افغانستان دارد. یک کانال تلویزیونی، یک رادیو و حتا یک گروه فیسبوکی به مراتب تاثیر گذار تر از یک حزب سیاسی است. رفقا قهر نشوند، امروز مثلا یک گروه فیسبوکی چپی ها به مراتب کار بزرگتر از حزب مردم افغانستان می تواند انجام دهد. آنها در اشتباه اند اگر فکر می کنند که وحدت چند ساختار دیگرگویا آنها را بزرگتر می سازد. وحدت چی بزرگ باشد یا خُرد، اما ساحه تاثیر یک حزب را برنامه اش می سازد نه افراد آن. ساحه تاثیر اش را آن حالتی می سازد که مردم آن را در زندگی خود درک نمایند. حس نمایند که حزبی وجود دارد. کار و مبارزه برای گسترش تاثیر حزب بسته به نقش عملی آن حزب در زندگی مردم است . آنی که به دانشگاه راه نمی یابد، حزب برای راه یابی وی کار و مبارزه کند. آنکه از بی امنیتی رنج می برد، حزب برای رفع تشویش وی مبارزه کند. در حالی که از میان اینهمه احزاب در افغانستان 95 تا 97 در صد آنها هیچ گونه برنامه و راهبردی برای مسایل روزانه مردم و رفع دشواری های آنها ندارند و در بحث ها هم بیشتر غالمغال می کنند . یک عده می آیند به نرخ روز ایران را دشنام می دهند و یک عده پاکستان را و یا برعکس یک عده می آیند ناتو را دشنام می دهند. یک نکته دیگر را باید تصریح کنم که در افغانستان یک معضله بزرگ بحران بزرگ تربیتی ـ اخلاقی است که تمام مردم را فرا گرفته است. صاف و واضح مردم دروغ می گویند. صاف و واضح گپ های غیر واقعبینانه می زنند. گاه همدیگر را تشویق می کنند و گاهی با همدیگر دشمنی می کنند. بدون این که به عمق فکر کنند و به ارزش ها فکر کنند. یعنی ارزش باوری با تأسف در پایین ترین سطح قرار دارد و این درست نیست. من طرفدار ارزش باوری هستم باید برویم به سوی ارزش ها. این که می گویند فرد قومی باید شهروند شود یک معنای دیگرش اینست که انسان ها باید ارزش باور شوند!وقتی اندیشه مطرح می کنیم، قوم خود را کنار می گذاریم . احساس قومی نباید جلو تر از ارزش ها برود. برویم به سوی ارزش باوری .. من جدا باز تکرار می کنم، مخالف تشکیل حزب استم، ولی می خواهم یک موضوع را مطرح کنم که ما نیاز به خط های فکری و جنبش داریم. بیایید برویم به سوی ایجاد جنبش های بزرگ که کمیت های زیادتر و ساحه تاثیر بیشتر و هم دیدگاهای متنوع را در خط دموکراسی، آزادی و هم دادخواهی بسیج و متشکل کنیم .. تاکید می کنم که بیشترین ظریفیت ها در این راستا در وجود پرچمی های دیروزیست. بیشترین امکانات درین زمینه ها در وجود شعله یی های دیروزیست. و بسیار نیرو ها و تنظیم های دیگری که خاستگاه های شهری دارند. من دهات را به تحقیر نمی گیرم ولی شهر ها جایست که پشت سر آن یک جنبش و فکر می تواند وجود داشته باشد. در شهر است که می توان مسایل دموکراسی و آزادی را بهتر مطرح کرد. بسیار باور دارم که ما برویم به سوی بسیج شهر ها در یک جنبش دادخواهانه. ولی باید خطوط آن را تنظیم کنیم. این خطوط کار یک نفر و یا چند نفر نیست. تنظیم این خطوط کار یک جمعیت بزرگتر و یک کمیت کلانتر است. این جمعیت می تواند در نتیجه گفتمان ها به وجود آید به شرط این که ما حاضر باشیم بدون پنهان شدن در عقب تابو ها و مقدس ها به سوی بحث و گفتگو برویم .. وقتی ما به سوی بحث ارزشی می رویم، یاد رفقا باشد که هدف ما بررسی آدم ها با بیوگرافی های آنها نباشد. این کار بیوگرافی نویس هاست. آدم ها کار های خوب و زشت شان ثبت است. آدم های که از ما بودند ـ اگر خوشش شان داریم یا نداریم ـ همه یی شان جزء تاریخ و بایگانی ما اند . در نهایت باید ارزشی فکر کنیم. در میان ما و شما استعداد های زیادی وجود دارند که در یک خط ارزشی برای دادخواهی، دموکراسی و توسعه هرچه بیشتر آزادی های فردی بروند. من به فرد آزاد باور دارم. این فرد آزاد به درجه های مختلف به مرور زمان و آهسته آهسته ساخته می شود. همچنان به یک جنبش دادخواهانه باور دارم. باید روی آن مشوره کنیم و کارزار فکر و اندیشه را به راه اندازیم وبرای نیل به آن از تمام امکانات استفاده کنیم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *