!پرهایِ سوخته

Sediq Rahi 

چراما سوختیم وعواملِ سوزشِ ما چه بود؟

 

یک مناظره ومباحثۀ منطقی

بخشِ پانزدهم

          فریادِ ما فریادِ یک نسلِ دادخواه بود ، فریادِ یک عصر بود ، فریادِ یک سیلِ عظیم وخروشانِ نوخواهان وتجددطلبانِ عدالت پسند بود که میخواستند برصفحاتِ تاریخ زیبندۀ یک ملت ، یک خلقِ سترگ و ارجمند بهترین کارنامه هایِ ترقی خواهی و پیشروندگی را حک نموده وبزرگترین حماسه هایِ قرن را هستی ببخشند . زمان ومکان را با اندازهای نو وانسانیت پرستانۀ خویش مسخر گردانند و رمق ها ونفس هایِ تازۀ را در کالبدوساختمانِ خوابیدۀ سده های طولانیِ روابطِ اجتماعی وسیاسی مردم وکشورِ ما به تپش آورده وارابۀ تحولاتِ ناگزیرواتفاق افتیدنی را سمتدهی نموده مضمون ومتنِ پیشرونده متعالی بدان بدهند . اما با وجودِ همۀ این آرزو ها واندیشه های انسانی وشریفانه چه واقع گردید که این نسلِ خروشنده ورزمنده ازحرکت باز ایستاد و غریوِصدا ها وفریاد هایِ شان که در دلِ قرون دگرگُم وناپیدا گردیده است ازنفس افتاده وزمین گیر شد وهست کرده هایِ یک نسلِ مبارز ووطندوست کاملاً به سوزش کشانده شده وبه خاکسترشدن رفت ؟

          درقبالِ این موارد ومطالب اندیشمندان وقلم بدستانِ بیشمارِ قلمفرسایئ کرده اند وازدیدگاهِ خویشتنان برجوانبِ مختلفِ و زوایایِ گونه گونِ آن روشنی انداخته اند اما بریک امرِاساسی وعمده و گندۀ ایکه باعثِ تمامِ نگون بختی ها وناکامی ها گردید ، بخصوص مسؤلانِ دیروزۀ رهبری کنندۀ ح . د . خ . ا و دولتِ جمهوری دموکراتیکِ افغانستان ویا اگرخوبترگفته باشم مدعیانِ دیروزی رهبری جنبشِ چپِ افغانستان نتوانسته اند که تماس بگیرند وواقعیت ها وحقایق را روشن گردانند.

دانسته نمیشود که چرا هنوز هم کسانی هستند که با خیره سری ، لجاجت وشماتت دردفاع از رویکرد های پارینه موضع گیری هایِ متعصبانه اختیار مینمایند وبراشتباهات ، نواقص ، کمبودی ها ، انحرافات ، بدعت های عقیدتی ، لغزش هایِ سیاسی ودها کجروشی های بیمارگونۀ تباه کننده اعتراف نمی نمایند . دگرآن شعارهای گرم وسرخ وهیجانی و احساساتیِ را که دیروز با نعره ها بلند میکردند وهمهمۀ آن فضایِ زندگی سیاسی مردمِ مارا پر کرده بود وجود ندارد ، فکر میشود که گویا به خواب رفته باشند ویا از پا درآمده ، طاقت و توانِ فریاد ها و شورِشان خموش گردیده است ، اکثریتِ عظیمِ شان به کشورهایِ مختلفِ جهان رهسپارِ قسمتگاهِ زندگی شان شده اند واز همه روشنتر و معلوم تر در کشور هایِ دارایِ نظمِ سرمایه سالارپشت و پهلو انداخته وبه روالِ طبعیتِ زندگی روزگار میگذرانند .

دریافتِ پاسخ مناسب برای اینهمه سوالات را باید درتحلیلِ دقیق از رویکرد هایِ روزهایِ آغازینِ جنبشِ چپ در افغانستان آغازکرده و فرآیندِ وضع نامطلوب وغیرِقابلِ تحمل و غیرِ قابلِ پذیرش را که برای جامعۀ بزرگِ رهروانِ اندیشه هایِ چپ ایجاد نمود به سنجش و مداقه گرفت ازآنجائیکه حرکتِ چپ میتوانست یک نهضتِ پرتوانِ مردمی و اجتماعی را براه اندازد و به حیثِ نیروهایِ نجات بخش وحلالِ مشکلاتِ مطروحۀ اجتماعی و اقتصادی بروز نماید اما با اندوهِ فراوان میتوان گفت که این آرزو ومرام بجا نیآمد وعلاوه برآن جنبشِ چپ دچارِ سرگشتگی ها و پارچه شدن ها گردیده واز مبدل شدن اش به حیثِ نیرویِ عظیمِ مردمی جلو گرفته شد وفقط درقالبِ مجامع روشنفکرانِ ذهنیگرا که عینیت های جامعه ومردمِ خویش را ناشناخته گذاشتند وبه دریاچه هایِ انحرافاتِ رنگارنگ لغزیدند واز پلاتفورمِ سترگِ ترقی خواهی و تغییربه عقب کشیده شده به پارچه ها ومجموع الجزایرِعدیده در وجودِ دسته هایِ مختلف شکل بندی و حضورِبی حاصل یافتند که بنابرنیات واغراضِ کشورهای برون مرزی ازایشان به صفتِ آلات و افزارِبرآورده شدنِ اراده های جیوپولتیکِ و اهدافِ استراتیژیک شان استفاده به عمل آمد .

جنبشِ چپ ازهمان آوان پیدایش وزایش اش درجامعۀ ما سردچارِ اختلافاتِ جدی ولاینحلِ ایدئولوژیک گردید که از دومبدأ ویا دومرجع آب میخورد ، برهمگان روشن و اشکار است که بنابر اختلافاتِ نظریاتی وعقیدتی وسمت گیریهای جهانی دودولتِ به ظاهرمدعیِ پیشبردِ اندیشه هایِ نجات بخشِ دادخواهانه نهضت هایِ مردم دوستانه وعدالت خواهانۀ سایرِ کشورهایِ جهان را به انشعاب کشانده وباطرح ها ومنظرهای ایدئولوژیک شان جنبش هایِ مطرح در سایرِ نقاطِ جهان را سرگشته و سردچارِانحرافاتِ اندیشوی گردانیده که بعضاً تندروی ها ، یکه تازیها وسروسامان ندادنِ لازم وبدردبخورِبرنامه هایِ سیاسی زمینه هایِ سرکوب شدنِ شانرا فراهم میآورد . پیروی از مواضع ایدئولوژیک ویا خطِ نظریاتی مسکو وخطِ اندیشوی پیکینگ باعث گردید که در کشورِ ما نیز این حلقات دروجودِ ح . د . خ . ا ( جناح هایِ خلق وپرچم ) وجریانِ دموکراتیکِ نوین ( شعلۀ جاوید ) تبارز نمایند که بعداً در نتیجۀ چند دستگی های میان گروهی شان این ساختار ها به شعب و پارچه های مختلفِ دیگر منقسم گردیدند وشاخه هایِ دیگرِ را تحتِ عناوین ، نام ها و برنامه های نو بوجود آوردند ودر وجودِ تشکیلات وفورم هایِ جداگانه عرضِ اندام کردند . ” سازمانِ انقلابی زحمتکشانِ افغانستان ” ( سازا ) ، ” سازمانِ فدائیان زحمتکشانِ افغانستان ” ( سفزا ) ، ” سازمانِ زحمتکشانِ افغانستان ” ( سزا ) ، ” سازمانِ پیشاهنگِ کارگران جوانِ افغانستان ” ( سپکجا ) ، ” کمونیست های جوان افغانستان ” ( کجا ) ، ” سازمانِ جوانانِ مترقی ” وساختار هایِ مشتق شده ازآن از قبیلِ ” سازمانِ انقلابی مردمِ افغانستان ” ( ساما ) ، ” گروهِ انقلابی خلقِ افغانستان ” ، ” سازمانِ رهائي بخشِ خلقِ افغانستان ” ( سرخا ) ، ” سازمانِ رهائي ” ، ” سازمانِ پیکار برایِ نجاتِ افغانستان ” ، ” سازمانِ انقلابیِ وطنپرستانِ واقعی ” ( ساوو ) وگروهِ ” اخگر” از مظاهرِ چنین قطب بندی ها وآرایشِ قوت هایِ نواندیش وچپ نگر بود که تا کنون بعضی از این حلقات دروجودِ تشکُلاتِ محدود وپراگنده هنوز هم دارند تظاهر مینمایند و میخواهند در پروسۀ عملکرد ها و حیاتِ سیاسی فعال و صاحب جا باشند .

آنچه درین موارد لازم به تذکار وبی پرده ساختن است اینستکه عواملِ عدیدۀ وجود داشت که جنبشِ چپ ومردم دوستانۀ افغانستان را نگذاشت تا به نیروی یکه ومتحدِ توده ای مبدل گردد ، پنداشته میشود که مطرح کردنِ تمام آن مواردِ اشتباه آمیز وعللِ ناکامی ها زمینۀ خواهد بود از یک جانب برای بررسی تمام کوتاهی ها ، خطاکاری ها ، بی مسؤلیتی ها ، نارسائیها وناپُختگی هایِ ایدئولوژیکی وعقیدتی وعدمِ تحلیل وشناختِ دقیق ومشخص از اوضاع مشخص ، وهکذا از جانبِ دیگر پیش درآمدِ خواهد شد برای بنیانگذاری و ایجاد یک حرکت ملی دادخواهانه در تحتِ زعامت ورویشِ اندیشه های سالم و جانبدارانۀ مردمی ودموکراتیکِ چپ . برای این منظورلازم شمرده میشود که بر یکایکِ موارد ومراتبِ اشتباه آمیز و خلأ هایِ نظریاتی مکثِ کرده وبا برجسته ساختنِ آن از امراضِ واگیرومنحرف کنندۀ نهضت و حرکتِ وسیع دادخواهانه درسهایِ فراموش ناشدنی را به تصویر کشیده مسؤلیت ها وذمه واری هایِ خویشرا دقیقاً انجام دهیم تا دگر در منجلاب هایِ بحران های دیگرهستی سیاسی یک جنبش ویک خیزشِ مردمی را سقوط نداده باشیم و در فرآیندِ پایانی به پرهای سوختۀ بی اعتبار و بی آینده مبدل نگردیم .

1-      نارسایي ها ونداشتنِ مطالعۀ دقیق وهضم ننمودنِ اندیشه هایِ دادخواهانه ،

2-      سطحی نگریستنِ به احکام ، موازین واصولِ مطروحه در آموزه هایِ ایدئولوژیک ،

3-      قرینه سازی ها ، آلگو سازیها ، مُدل تراشی ها و انطباق غیرِ دقیق و غیرمعقولانۀ موازینِ مطروحه ،

4-      خشک اندیشیدنها و دگم سازی ها از اصول و برخورد هایِ چپروانه و متحجرانۀ کلیشوی ،

5-      مطلق ساختن های احکام ودرنظرنگرفتنِ شرایط واوضاع مشخصِ تاریخی و اجتماعی ،

6-      فراگرفتنِ کتابی وحفظ کردنِ جامد وبی روح آن در صفحاتِ حافظه ها وتکرارِکورکورانۀ احکام وفورمول ها ،

7-      بکار نه بستنِ خلاقانه ومبتکرانۀ احکام و فورمول ها در شرایطِ معین و مشخصِ تاریخی اجتماعی واستفاده از آن در اقداماتِ عملی برایِ حلِ مشکلات وپیچیده گی هایِ جنبش وترقی و اعتلایِ آن ،

8-      عدمِ شناختِ مشکلاتِ ناشی از بغرنج ومتناقض بودنِ پروسه هایِ تاریخی ، کمبودِ تلفیقِ شیوه های مبارزه ، نداشتنِ درکِ نیازمندی های تاریخی واجتماعی وکم بها دادن به شناختِ پروسه های تکاملی بسترِ تاریخ وعوض شدنِ پیوستۀ اشکالِ حرکت آن ،

9-      ساده اندیشیدن وسهل انگاری در رهبری پروسه های دشوارِتاریخی ، عدمِ پیش بینی دشواری های پروسه هایِ تاریخی که خود باعثِ گمراهی و خطا ها گردیده و شکست هایِ حتمی را بار میآورد ،

10-داشتنِ مخاصماتِ ایدئولوژیکی و تعمیقِ آن تا سطح رویارويی وبوجود آوردنِ فضایِ نابودی وامحایِ فزیکی ،

11- بوجود نیاوردنِ جبهۀ وسیع وگستردۀ طیفِ بزرگِ وطنپرستانِ چپ که معتقد به تغییرو دگرگونی هایِ بنیادی ودادخواهانه بودند ،

12- خودخواهی هایِ روشنفکرانۀ وتک رویهایِ خودمنشانه که ازخصوصیاتِ بارزِ نهضت شکنانۀ خرده بورژوازی میباشد وعملاً درضدیت ومنافات با منافع علیای جنبشِ مردم دوستانه قرار میگیرد ،

13- نداشتنِ روحیۀ مسؤلیت پذیری وحاضرنشدن به جوابدهی وسرکشی از حسابدهی ،

تمامِ کمبودی هایِ برشمرده شده درفوق وشمارِاضافه ترِآن عملاً از تبارزِ یک جنبشِ قدرتمند ومردمی چپ می کاست ووسیله میگردید که دشمنانِ منافع مردم ووطن ازتوانائي های بس زیاده برخوردار گردیده وبا پشتوانۀ حمایتی قدرت ها و سازمانهای ضدِ نهضت های چپ چه درداخلِ کشور و چه دربیرون از مرزهایِ کشوربرخوردار گردیده وبا نیرومندی بیشتربه احرازِ مواضع کینه توزانۀ خویش دست یابند .

عمدتاً آنچه که نهضتِ چپِ کشور را ضربه میزد و رسانه هایِ پرهیاهویِ تبلیغاتی جهانِ سرمایه بدان دامن زده وبه برافروختنِ آتشِ آن هیزم میریختند و خیلی آگاهانه میخواستند تا آنرا عمق ببخشند همانا تشدید شدنِ اختلافاتِ ایدئولوژیکی و سیاسی میان خط مسکووخطِ چینِ توده ئي بود که تعمیق شدنِ آنرا به سودِ منافع خود دانسته سپاسمند موضعگیریهای دولتِ چین توده ئي در عرصه هایِ سیاست ها وبازی نمودنِ نقش هایِ دیپلوماتیک ضدِ اتحادِشوروی بودند ، چینِ توده ئي با وارد آوردنِ برچسپ هایِ ” رویزیونیسم و سوسیال امپریالیسم ” دولتِ اتحادِ شوروی را به انحراف از آرمان هایِ سوسیالیستی متهم میساخت ومصروفِ پخش و اشاعۀ اندیشه هایِ ” مائوتسهِ دونِ کبیر” وکتابچۀ سرخ نقلِ قول هایِ وی بودند از انقلابِ فرهنگی که باعث تصفیه هایِ خونین و استقرار یک رژیمِ توتالیتر وتمامیت گرا میشد توصیف مینمودند واز کیشِ شخصیتِ مائوتسهِ دون دفاع بعمل اورده ویرا ” ابداع گروآفریدگارِ فصلِ نوینِ تیوری هایِ انقلابی وناب ” میدانستند ، از خطوط و موازینِ براه انداختنِ انقلابات به شیوه هایِ قهرآمیزوجنگهایِ چریکی درهمه حالات وهمه کشورهای جهان دفاع نموده شعار هایِ ” انقلاب از لولۀ تفنگ میبراید ” ویا ” امپریالیسم ببرِ کاغذی است ” ویا ” قهرِانقلابی شکل ومضمونِ دیکتاتوری پرولتاریا است ، وانجامِ مبارزۀ مسالمت آمیز معنی تسلیم وآشتی طبقاتی را میدهد .” به موعظه میگرفتند که تعدادِ کثیرِ از جوانانِ احساساتی ولی پاکنهاد فریبِ این همه شعارهایِ چپروانه را خورده ودرجاده هایِ پر از سرابهای انحرافاتِ عقیدتی میلغزیدند وانرژی وطاقتِ ارزشمندِ شان به هدر میرفت . مائوئیسم همچون استالینیسم ظاهراً داعیۀ آزادی وخوشبختی انسانها را درپی ریزی یک دولتِ خودکامۀ چینی تداعی وتصور مینمود که تمامیت خواهی واستبدادِ آن تا بروزوقدرت یابی گروه دنگسیاوپینگ ( ” نیکیتا سرگیویچ خروشچفِ ” چینِ توده یي که طریقتِ اقتصادِ بازارِ آزادِ سرمایه داری را به حیثِ راهِ رشدِ اقتصادی و اجتماعی برگزید وسیستمِ اقتصادی ، اجتماعی سرمایه داری دولی را بوجود آورد که هواه خواهانِ نظریاتِ صدرمائوتسهِ دون قبلاً آنرا ” سوسیال امپریالیسم ” و” رویزیونیسم ” مینامیدند .) دوام یافت وبعداً به حیثِ یک اندیشۀ بی ثمر و ناکام کنار گذاشته شد ودورانِ دیگرِ تحولات در جامعۀ چین براه افتید اما نظریات چپ روانۀ مائویستی مانند مرضِ کودکانۀ بود که برای دیرهنگام مغزودماغ بسیاری ازمبارزان جنبش چپِ کشورما وسایرِ کشورهای دیگر را فراگرفته بود که با طرح هایِ چپروانۀ افراطی خویش با حیات ومماتِ جنبشهایِ رهایي بخشِ ملی به بازیهایِ اغواگرانۀ پرداخت ودقیقاً نقشِ ممد وهمکارِنیروهای مردم دشمن و ترقی برانداز را ادا نموده با ذهنیگرائي های نامیمون وغیرِانطباقی عرصه را برنشوونمایِ جنبش درسمتِ سالم و پالایندۀ آن سخت و دشوار میساخت و رهپوئیدنِ آنرا از طریقِ سنگلاخ هایِ شکست ها و بربادی ها حتمی و قابل تصور میگذراند .

چقدرغم آلود ، فرساینده ودرد آوراست که زنده گی هزاران انسانِ ارزشمند درنتیجۀ گام زنی دربیراهه های انحرافات اندیشوی به هیچ وپوچ مبدل گردد و یا به ابتذالِ بی خردی هایِ تعصباتِ رنگارنگ نظریاتی کشانیده شود ، روی منافع ومصالح یک جنبش مقتدرشوندۀ مردمی پا گذاشته شود ودرتابعیت کردن از دگم هایِ ذهنی وغیرآفاقی وغیرواقعبینانه پافشاری صورت بگیرد .

مائویسم هم یک بیراهه بودویک سقوط گاهِ پرعمق که احکام واصولِ دیدگاهی ونگرشی اش خطا هایِ بس بی شماری را نصیب جنبشِ چپِ وطنپرستانۀ کشورِما ساخت و این روایتِ بی تردیدِ تاریخ نهضتِ وطنپرستانۀ کشورِ ماست ، مائویسم یک انحرافِ روشن وصریح بود از اصول ، احکام و اندیشه هایِ بنیاد گذارانِ اندیشه هایِ دادخواهانۀ عصر و زمان ما ، مائویسم مطلقاً طریقتِ تطبیق یافتۀ انحرافی مارکسباوری چینی میباشد که در نهایت یک نظامِ غیر دموکراتیکِ دیوانسالارانِ خودکامه را در جامعۀ آن زمانِ چین پایه گذاری کرد که درعمل کاپی پذیرش بی تردیدِ اصولِ استالینی میباشد ، مائویسم پرتگاهِ بی برخاستِ و انحرافی اندیشه هایِ جهان بینی علمی بود که جا دادن آن درحیطۀ باورها وقبولِ اش به حیثِ یک آئین وطریقتِ ایدئولوژیکی سمتِ نهضتها را به کوره راه های پر از شکست ها وزوال ونابودی میکشاند . نمونۀ بارزِ قبولِ این باورها به قدرت رسیدنِ گروهِ ” خمر های سرخ ” در کشورِ کامبوج میباشد که قدرت نمایي ایشان یک ونیم میلیون قربانی انسان هایِ بی گناه ومعصوم به جا گذاشت و ننگِ تاریخ انسانی را به خاطرِ تعمیل وتحققِ اندیشه هایِ ” مائوتسهِ دونِ کبیر” حاصل کرد که تا کنون جامعۀ انسان وانسانیت ازآن به نفرت یاد مینمایند .

همانطوریکه قبلاً بروفقِ پذیرش وتقبلِ واقعیت ها گفته آمدیم و خطِ عقیدتی مسکو ویا شیوه هایِ مارکس باوری روسی را یک پرتگاهِ اندیشه های دموکراتیکِ سوسیال دموکراسی تشخیص نمودیم وآنرا یک انحراف صریح وبدون تردید تعریف داشتیم همانگونه خطِ اعتقادی مائویسمِ چینی نیز یک انحرافِ روشن از اصولِ بنیادی و دموکراتیک سوسیال دموکراسی به شمار میرود وهیچ گونه جایِ تردید باقی نمیگذارد که جامعۀ وسیع وپرمعقولیت روشن اندیشان وطن ما خود را مقید به پذیرشِ دگم های مدرسۀ ایدئولوژیک مائوتسهِ دون بسازد درغیرِآن بازهم به کژراهه های خونبارِسقوط خواهیم کرد .

ضمناً ارزشِ به سزایِ دارد که یادِ ازپهلووجانبِ دیگرِغبارآلودِغیرِمتبرکِ انحرافِ روشنفکرانِ چپِ کشور را بعمل آرم که اصلاً درنفس و ماهیتِ خویش یک طرزِ دید ضدِ انسانی و ضدِ مردمی میباشد وبیان و اقامۀ چنین نظریات و افکارو موضعگیریها جنبشِ چپِ کشورِ مارا ضربه زد واز قوت گیری بیشتر آن جلو بعمل آورد . ابراز کردن وعلم کردنِ عقایدِ برتری طلبی های نژادی ، ملیتی ، قومی وتباری ، لسانی ، سمتی و محلی همۀ اینگونه مفکوره ها در جامعۀ چپِ کشورِ ما خوابیده وپنهانی وجود داشت که کار وسرنوشتِ جنبش را به افتراق ، چند گانگی ها وحتی انزوا میکشاند ، واین خود یکی از بزرگترین اشتباهات ، نواقص و لغزش های مریض گونۀ جنبشِ چپ بود که بدان آگاهانه ویا غیر آگاهانه مصاب ومبتلا گردیده بود وشمارِ ازآگاهان و سربرآوردگانِ جنبشِ چپ داشتند بدان دامن میزدند وعملاً صفوفِ فشردۀ نهضتِ مردمی را چند پاره وپرشقاق میساختند که عدۀ زیادی از رهروانِ جنبش با رهپوئي درین گمراهه راه هایِ پر از دشمنی با آرمانهایِ جهانِ انسانیتِ مظلوم سوختند وبه آرزو هایِ مقدسِ برابری وعدالتِ اجتماعی ضرباتِ سهمگین زدند . برای انسان هایِ متعهد برتری و والائي انسانِ مظلوم مطرح است مهم نیست که از کدام تبار، از کدام قوم از کدام نژاد و از کدام رنگ باشد ، انسانِ مظلوم مربوط به تبارِ بزرگ و سترگِ انسان و انسانیت میشود واین رسالت جنبشِ چپ است که درنهایت خطِ اندیشه های انسان دوستانه از منافع پراعتبارِ انسان موردِ ستم وبی عدالتی دفاع به عمل آرند نه از منفعت های کوچکِ قومی ، نژادی ، لسانی وسمتی واصالت هایِ دگرگونه .

همچنان غفلت وبی دانشی تمام عیار خواهد بود که با وجود تمامِ لغزش ها ، بدعت ها و عدول کردنها از خطوط ونصوصِ اشکار وصریح اندیشه های مارکسیستی بازهم نخبگانِ دیروزی چپ را ” مارکسیست های کبیر” عنوان وعلم کنیم و خود خواسته ایشانرا چهره های پرفروغ وپیامبرانِ پرفهم و با سواد مکتبِ مارکس باوری خطاب نمائیم . کافی خواهد بوداگر به پروسۀ خوشباوری های عوام فریبانه نقطۀ پایان گذاریم و با فرا گیری عمیق وژرف از دانشِ پربارِ اندیشه های انسان دوستانه جهان بینی علمی آموخته های داشته باشیم زیرا که بعضی از حواریونِ کم اندیشۀ کوتاه بین نمیدانند که چه میگویند و چگونه به روندِ بت سازیها و پیامبر تراشی های بیهوده دامن میزنند اگر این کارزارِ بی خبره گی وبی دانشی را هنوز هم ادامه میدهند ، با این عملِ شان زمینۀ سوالاتِ را ایجاد میکنند که باید قلم بردارند وبا شهامت وجسارت از مواضع نامعقولِ خویش دفاع نموده به جوابِ روشن اندیشان نقاد ودگر اندیش برمبنای اصول واحکامِ مطروحۀ اندیشه های جهان بینی علمی پاسخگو شوند . درغیرآن توقوع میرود که مانند سمارق هایِ نورستۀ زهری اینجا وآنجا سبز ننمایند ودگربا انجام دادنِ کله کشکها وچهره گشائي ها بررویِ صفحاتِ انترنتی وفیسبوکی به ارائۀ افکارو نظریاتِ غیرِ واقعبینانۀ خویش پایان داده دست ازاغواگری های مرض آلود بردارند . مفید ومثمر خواهد بود که درین مقطع سوالاتِ که مطرح است از ایشان بپرسیم تا روشن گردد که آیا واقعاً نخبگانِ تعریف شده ” مارکسیست ” بودند ؟ و یا از کوچۀ ” مارکسیسم ” گذر کرده بودند ؟ چه مانده به اندوخته هایِ دقیقِ علمی و پرمعرفتِ آن . ضرورتاً پرسش هائیکه در اذهانِ بیدارِ نو اندیشانِ وطنپرستِ ما مطرح است اینستکه :

1- در کدامین بخش ، در کدامین تحلیل وتجزیۀ علمی و تاریخی وفلسفی آثارِ مارکس آمده است و نوشته شده است که کودتا عملِ انقلابی است و احزابِ مترقی پیشرو میتوانند از آن به حیث عملیۀ سیاسی در جهتِ انجامِ تحولاتِ عمیقِ بنیادی استفاده به عمل آرند و کودتا کردن هایِ پی در پی به حیثِ یک سنت وعنعنۀ برنامۀ عملِ حزبی در آورده شود ؟

2- درکدام کشور و کدام بخشِ جهان دیده شده است که رهبرانِ به اصطلاح ” مارکسیست ” به دنبالِ مداخله ، تعرض و اشغالِ عساکرِ بیگانه رفته باشند و به قوتِ نیرو ایشان به زعامت و زمامداری رسیده باشند؟

3-در کجا اتفاق افیده است و کدامین مارکسیست به دهلیز های ریاست خانه های اداراتِ استخبارتی حضور یافته تا قدرتِ دولتی را بوسیلۀ یاریها و کمک های ایشان بدست گیرند ؟ مارکس و یاران اش در کدامین اثر، در کدامین کتابِ شان این شیوۀ عملکردِ سیاسی را تأئید و تجویز کرده اند ؟

4- در کدامین بخشِ اندیشه ها و آثارِ مارکس ورفقای همرزم اش تحلیلِ صورت گرفته است که اجازه بدهد تا برمبنای آن ” مارکسیست ها کبیر” مداخله ، تجاوز و اشغالِ نظامی یک کشورِ بیگانه را ” مرحلۀ نوین و تکاملی انقلاب ” بنامند ؟ مارکس همیشه در بررسیها و تحلیل هایِ شگرف اش برنقشِ توده هایِ میلیونی مردم و اشتراکِ مستقیم شان در عملیۀ تغییراتِ اساسی وبنیادی پافشاری میکرد و آنرا عاملِ اصلی میدانست ، مارکس هیچگاهی بربرخورد و پیشآمدِ ” توطئه گرانۀ درباری ” وطرزالعملِ ” اراده گرایانۀ یک پیشآهنگِ ماجراجو وحادثه ساز” ( ولنتاریسم ) تکیه نمی زد ، پس چگونه برداشتِ به ” مارکسیست هایِ کبیر ” اجازه داد تا بدون در نظر داشت موجودیتِ شرایطِ عینی و ذهنی دست بکار شوند ودست به اجرایِ کودتا و انجامِ ” توطئۀ درباری ” زنند ؟

4- در کدام بخشِ مارکسیسم صلاح دانسته شده است که با جناح های دست راستی ضدِ ترقی ائتلاف ها ، شورا های هماهنگی و جبهاتِ مشترک راه انداخته شود ؟ کدام مارکسیست در کدام بخشِ جهان چنین عملکردِ سیاسی را انجام داده است که برعلیه دولتِ خودی کودتا و غایله وشورش را راه اندازی کند ؟ امرِ” وطنپرستی انقلابی ” ( پاتریوتیسم انقلابی ) و ” دفاع ازتمامیتِ منافع مردم ” چه شد ؟ آیا دفاع وپیشگیری تمامِ این اصولِ خدشه ناپذیرمیتواند در آئتلاف ها و جبهه سازیها با نیروهایِ دستِ راستی تبین یابد ؟ این چگونه مارکسیسم است ؟ وپیروانِ این چنین کنش ها وعملکرد ها را چسان میتوان مارکسیست نامید ؟

برهمین منوال میتوان دها سوال دیگر را پرسید که با وضاحت تمام اشکار کنندۀ بی بصیرتی وبی خبیر بودنِ نخبه گانِ به اصطلاح ” مارکسیست های کبیر ” را به اثبات میرساند و هیچ گوشۀ فرار را برایِ هواخواهانِ نا آگاهِ شان نمی گذارد تا در مقابلِ واقعیت های اتفاق افتیده که دگربخشِ عظیمِ از صفحاتِ پردرد وپررنجِ جنبشِ چپِ کشورِ ما را میسازد به اقامۀ دعوا بپردازند و خوش بینی هایِ شانرا بر سایرِاعضایِ جامعۀ نهضتِ چپ وطنِ ما بقبولانند . همچنان نمیتوان به پرسش هایِ فوق الذکربر اساسِ داشتنِ حُب و علایقِ شخصی و فردی بدونِ در نظرگرفتنِ منافع والای جنبش چپ ووطنپرستانه در افغانستان جواب ارائه داشت ویا با خیره سری به چشمانِ بینای تاریخ خاک پاشی نموده و با مرجع دانستنِ ذهنیت ها و قضاوت هایِ من درآوردی غیرِمنطقی حقایق را پنهان ساخته وبه زدایش حافظۀ تاریخ دست زده تمامِ واقعیت ها را به فراموشی سپرده از آن درس هایِ آموزنده نگیرند . آنانیکه به چنین چالش ها و پیشآمد ها با دید هایِ فراخ نظرانه وواقعبینانه نمی نگرند وهنوزهم درمواضع کوته فکریهای جهالت آمیزِ ذهنیگرایي ها جا میزنند ومسیر پویائي نهضت چپ را با افکارِ بی وارستگی خویش می آلایند به افرادِ میمانند که در مورد شان فقط میتوان گفت :

هرکه نیآموخت از گذشتِ روزگار

هیچ نه آموزد زهیچ آموزگار

مطلبِ دیگرِرا که با تأکید درین مقطع باید ذکر کرد اینستکه نهضتِ چپِ کشورما به خاطرِتمام طفره روی هایِ اشتباه آمیزوانحرافاتِ جنبش براندازِ دیدها ونگرش های همین رهبرانِ به ظاهر” مارکسیست ” بود که به تالاب های سقوط وتباهی کشانده شد و حیات پرتپش وپیکارهای جانانۀ یک نسل به خاطرِبه ثمررساندنِ آرمان هایِ عدالت خواهی و برابری اقتصادی واجتماعی در کشورِما بی حاصل مانده و به ناکامی انجامید وهمۀ ما یکسره سوختانده شدیم .

ادامه دارد.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *