از  اعتراض و عصيان  در شعر شماری شاعران  زن در مهاجرت

زهرا صوراسرافيل12804629_1144876355531486_5737856702065822675_n

حضور زنان شاعر افغان چه در کشور و چه در بیرون از مرزهای افغانستان در دهه های اخیر چشمگیر بوده است، مخصوصا در حوزه ی نشر و فعالیت های هنری و تولید کار های فکری. حضور این زنان گرچه با اتحاد جغرافیای بیگانه است اما موضوع و محوریت اصلی شعر شاعران زن بیشتر از انسجام و اتحاد و همدلی سخن می زند.  و با مطالعه ی شعر های زنان افغان می توان پی برد که در اشعار و سروده ها، عمدتا دفاع از حقوق زن افغان و تلاش برای تحقق آزادی و برابری، برای وی محوریت دارد.  طبيعتا تاثیر تحولات اخیر و برخورد های زن ستیزانه ی نظام های حاکم و ارزش های مرد سالار در بطن جامعه افغانی محوريت اين موضوع در اشعار زنان کشور غير قابل انكار است. هر چند نحوه ی پرداخت به موضوع حقوق زن افغان و دفاع از حقوق او در شعر شاعران متفاوت و گاه گره خورده به جغرافیای زندگی شاعر است. اما گسیختگی جغرافیا اتحاد موضوعی و مفهومی را برای شاعران زن افغان رقم زده است .

عصیان گری یکی از شاخصه های اصلی شعر زنانه در دهه های اخیر در افغانستان است که نه تنها بر ایدولوژی مرد سالار عصیان دارد بلکه خیلی از ارزش های بنیادگرا و ایدولوژیک دینی را نیز به چالش می کشد . نگاه زن افغان در شعر بیش از آنکه به دنبال ارضای مخاطب با بیان الطاف و زیبایی های زندگی باشد. بیشتر زمینه ارضا شاعر برای فریاد عدالت خواهی و بیان احساساتی است که بدون سانسور های اجتماعی در بطن شعر اتفاق می افتد. زبان شاعران زن امروز کمتر به سانسور تن می دهند. و سعی می کنند همواره با پرداختن به موضوعات اجتماعی سیاسی و حتی نوشتن از تنانگی های جنسیتیش تابو های جنستیتی را بشکند و با گذر از خطوط قرمز اجتماعی در زبان شعری زمینه تثبیت هویت خود را در ادبیات پارسی به تثبیت برساند .

گذشتن از خطوط قرمز تنانگی کار جسورانه ایست که تا اکنون کمتر زنا ن تا این مرحله از تاریخ جسارت آن را داشتند تا به این شددت فریاد بزنند. در شعر تانیا عاکفی دو شاخصه مهم عصیان به چشم می خورد :

1

 عصیان بر هنجار ها و ارزش های مردانه ی اجتماعمی ، و عصیانی رساتر بر خدایانی که زمینه اسارت جنسیت او را رقم زده است. در شعر کوتاهی از خانم تانیا چنین مشهود است:

و من از شعر تكرارى زنى به ستوه آمده ام

كه پيوسته از ناتوانى و بى كسى اش حرف ميزند

من سراغ زنى ام

كه روى زمين استوار راه ميرود

و فارغ از آيه هاى آسمانى ست

این شعر علاوه بر تحکم و استواری زبانی مرز هایی را در هم می شکند و از بودن و حضور زنی حرف می زند که طالب رهایی است و بر پا های خودش استوار است .نمونه هایی از این دست را می توانیم در شعر های خانم تانیا به وفور مشاهده کرد .

شعر هایی که تاریخ انقضا ندارند و مخاطبان آن کسانی است که سرنوشت انسانی برای آنها مهم است .

2

اما در شعرهای راحله يار نظر محتوايی وجهی انسانی دارد به طوری که شاعر در شعر هایش خواهان تغییر اجتما عی است و تمام زجر و ستمی که زن افغانستانی به آن دچار هست را نشأت گرفته از بی عدالتی های اجتماعی می داند  و خواهان عدالت برای زنانی است که همواره تحت سیطره ی بی عدالتی قرار گرفته است .

همصدا ! برخیز کاخ ِ آرزو هایت شکست

قامت ِ کاج و بلندای تماشایت شکست

دخترت بر سر بساط شعله برپا کرده است

حاصل ِ عمر ِ عزیزت سوخت فردایت شکست

با دروغ دین وفریاد تساوی ، حریت

هرکسی باحیله ء نو دست یا پایت شکست

بر تو شورید و تجاوز کرد و در بندت کشید

برتو خندید و رهایت کرد و دنیایت شکست

مرگ بادش با چنین وحشت سرای بندگی

خاک برجانی که لبخند ِ مسیحایت شکست

با هیولای پلشتی اختیارت را گرفت

باسر ِ باز و غرور و بال ِ عنقایت شکست

خواهرم برخیز! راه چاره ی برخود بیاب

بشکن آن دستی که کاخ ِ سبز ِ رعنایت شکست

خانم راحله یار که در قالب کلاسیک غرل / چهار پاره و مثنوی شعر می سراید .بیشتر سعی کرده تا با موضوعات زمانه خودش شعر های ماندگاری در ادبیات پارسی دری ماندگار کند که از لحاظ محتوایی می تواند خود تاریخ زنانه ی شعر معاصر باشد .

غزل ديگر به بند شب نتوان بست پايمان که شاعردر آن مظلوميت زنان افغان و غربت خود را به شكلی زيبا و به طرز مقايسه ای به تصوير كشيده است :

تو را ای مهربان با خنجر تیز ريا كشتند

مرا چون برگ پاييزی به توفان جفا كشتند

3

انجیلا پگاهی

شاعرّ عزیزی که همیشه در شعرهایش صمیمیتی نهفته است  و مخاطب را وا می دارد تا علاوه بر انس گرفتن بر اشعارش به موضوع محتوایی شعر نیز بیاندیشند. خانم انجیلا پگاهی که در قالب های عروضی و نیمائی شعر می سراید؛ دغدغه هایش بیشتر موضوعاتی را در بر می گیرند که شاعر در زندگی با تمام ادراک خود آن را حس کرده است و از همین روست که در میان اشعار خانم پگاهی می توان الفت و صمیمتی یافت که به سادگی قابل لمس است . در شعری به نام “تقلاحسرت و وضعیتی که شاعر به توصیف آن می پردازد  کاملا حال و هوای زنانه دارد و بدون نوشتن نام شاعر به خوبی می توان هویتی جنسیتی شاعر را شناسایی کرد .

گوشه ی با درد سرتا پا عذاب افتاده ام

حال میپرسی چه گویم لا جواب افتاده ام

شادمانی نیست در لبخند این صبح خزان

نور کمرنگم که لرزان روی آب افتاده ام

بسکه سر گردان ترازوی سر و سامان عمر

بی توازن خسته مدهوش و خراب افتاده ام

بند آتش میکشد پـــــــای نفس از جستجو

در تــــقلای دعــای مستــــجاب افتاده ام

ریخته انجام تقدیری ز آغازش چه سرد

یخ گرفته دیده ها دیدم به خواب افتاده ام

….4

در اشعار خانم عارفه بهارت نیز همیشه حق طلبی و برابر خواهی محوریت اصلی اشعار ایشان بوده است . خانم بهارت گرچه از ناملایمات در رنج است و آگاهی اندیشه سبب گردیده تا دید متفاوتی در اشعار خود مطرح کند اما این اشعار به همان اندازه که می تواند عصیانگر و خشن باشد همچنان برای مخاطب به همان میزان می تواند پر از لطافت و عاطفه های ظریفی باشد که وی را در یک لحظه با خود در گیر می کند .

در اشعار بانو بهارت نیز عصیان بر وضعیت زنان حرف اول را میزند و سعی می کند با به چالش کشیدن هنجار ها و  بند های اسارت سیاه سر ام” را از ادبیات زنانه برهاند . در یکی از اشعار خانم بهارت چنین آمده است :

 

سیاه سر ام

نعش آرزو هایم بر دستهایم سنگینی میکند

تابوت آزادی بر دوش دلم

رها در کوچه های سرد ِ بی یاری .

اهرمن ها با چماق (شَرعِ) خود بر دست

مرا تکفیر میگویند

(نگو)

(نخور)

(نکن)

(نخند )

زن یی و زیورت (تمکین ) و (خاموشی)

قبای قامت ات ( تسلیم ) و(سر تایی)!

ولی هشدار اهریمن!

ردای (شرعِ) خود ساز ترا من میدرم از هم !

و با قانون یکتای خداوندی

میآموزم

و تابوت شکست آرزویت را

به دوش قلب بیمارت

میگذارم

5

نادیه فضل

شاعر،نویسنده و فعال حوزه زنان از افغانستان که دوری مانعی برای تلاشهای وی برای شکل گیری مطالبات زنان برای برابری جنسیتی نگردیده است . خانم فضل در شعر هایش علاوه بر اشعار عاشقانه که باز هم احساسات زنانه در آن موج می زند و یا گاه در اشعارش از درد وطن و دوری می نالد گاهی هم چنان سخت و محکم اتفاقات جاری روز را در شعرهایش جان می بخشد که می توان در نمونه شعر کوچه که بر وزن نیمایی سروده شده است انزجار زنی را از وضع موجود دید که بادرد زنی دیگر همدلی و همنوایی می کند .

کوچه

کوچه غرق غرق بوی خون

رفته در کسالت سیاه اعتیاد

دود چرس

دود مانده از قیامت خبیث انتحار

دود قلب تکه تکه ی زنی

که بر جنازه ی پسر، کنار راه

دود چیده، خسته و شکسته است

بر فضاش رخنه کرده بود

مردی با عمامه ی سیاه

مندلی به سر، مرد دیگری

آن دگر … دور باشد از کرامت وجود جانور

ریش و پشم

تعفی قبا به تن

خشم یک درنده ی جانوار به رگ رگش

از تن شکسته کودکی، کام جسته پارس میکشند

کوچه غرق، غرق، غرق خون

آن سه جانور، تکه های گوشت و خون دخترک

به پنجه هایشان

بر ستیغ قله ی حقارت و کثافت حضور خویش

چیغ فتح میزنند

الله و اکبر

الله و اکبر

الله و اکبر

6

مهر انگیز ساحل

نکته ای که هموراه در مورد خانم مهر انگیز تاکید می شود این است که بانو مهرانگیز ساحل از جمله نادر قلم بدستانی است که در برابر افکار و احساسات خود صادق است و این زیباترین جلوه برای آفرینش ادبی است که آینده درخشان ایشان را تضمین میکند .

خروش عصمت عریان با نشاط منم

خوشم چنانکه نگنجم میان پیرهنم

کی ام؟ چه کاره ام! تاناکجا رهاشده ام

همینم ،عاشقم و با تو اندرین چمنم

رها شوم به تنت همچو بوی شببوها

هوای شاخه ی آغوش و لمس نسترنم

حضور باغ تنم میکشد ترا دربر

ببوس از کف پا تا به سر همه ی بدنم

چرا به حر مت سنگسار سر فرود آرم

سیه چال شوم مرد را ز پا فکنم

به هوش باش نی ام (عاجزه) ،سیاه سر تو

غرور همت حماسه ام نوای زنم

به موج ساحل آرام بوسه زن از صدق

که مهر یاد تو ام عاشق نوات منم

7

مريم هاتف شاعرزن جوانى كه شعرش منحصر به فرد اوست.در شعر های بانو مریم دغدغه هایش زنانه از مرز بی عدالتی های اجتماعی فراتر می رود و بیشتر نگاه فلسفی او به محیط ماحول به خودش و به زندگی، شعر های او را جدا از مسایل روزمره ای می برد که با آن درگیر است .

نگاه عمیق او یأس غم باری را به مخاطب القاء می کند که گاه این حس سبب می شود تا اندیشدن به آن غیر ممکن نباشد .

قلب ها

تقسیم “هدیه “می شوند

تانمیرد

در زنان و مردان”انسان”

که اگر به ایستگاه “فقط” به ایستد

دیگرشاید”نخواهد تپید این” هیچ” زیبا و زشت

اگرچه

سرنوشت” انسانی

بیمار است

و اما

بالبخندی درمان خواهدشد.

8

سهیلا حسرت نظیمی

شاعری فرزانه جسور و متعهد است . زنی که با وجود دوری از وطن هنوز شعر ها و نوشته هایش بوی وطن دارد و درد زنان وطن نیز در رگ رگ کلماتی که وی انتخاب می کند جاری است .

شعر های بانوسهیلا از دست شعر هایی است که سر شار از غنای زبانی و تکنیکی می باشد .

( پشتو  است متاسفانه شعر ها در اینترنت )

9

بانو طیبه سهیلا شاعر، نویسنده و ژورنالیست شناخته شده است. همچنان که زندگی روزمرهء شاعر گره خورده با شعر و ادراکات وی است . تاثیرات این تجربه ها بر شعر های خانم سهیلا کاملا آشکار است . او گاه در قالب سپید و نیمایی از نا هنجاری ها و از عصیان زنانه ای حرف می زند . و گاه هم در چهار پاره های بی غل و غش از روز های خوب آفتابی از حسرت ها و خوبی ها حرف به میان می آورد .شاعری که توانمندی زبان سنگین شعری را دارد و از یک سوی دیگر صمیمیتی را در اشعار خود منتقل می کند که گره خورده با ادراکات پاک زنانه ی وی. ایشان درد دوری و حسرت وطن را چنین ساده با مخاطب خود شریک می سازد :

الا کابل خوشا باغ و بهارت

هوای نازنین و لاله زارت

نگه بندم به هم خواب تو بینم

زمن جمع عزیزان یادگارت

10

زندگی زنانگی در شعر شاعران وجه های مشترک اما بیانی متفاوتی دارد. گاهی با زبان نرم و لطیف از معشوق خود شکایت دارد و گاه با عصیانگری می غرد و آنچه را مطلوب وی نیست به دار از انزجار و نفرت می کشد . عدالت و انسانیت مقوله ای که در شعر شاعران همیشه مطرح بوده است. اما در شعر زنان از چند دهه ی اخیر بیشتر به چشم می خورد . حتی زن غربی که از سالهای دورتری دسترسی به طبع و نشر اثارش را داشته است اما باز هم امروزه در اشعار زنان جهان این محوریت اصلی ترین سوژه شعر زنان است .

در شعر بانو خاتول مومند به بیان ساده ای می رسیم که مفاهیم بزرگی را در برگیرد . در اشعار خانم مومند همه چیز زن را در مخاطره قرار داده است. برای همین در اشعار او مخاطب های متکثری مشهود است .

در بخشی از شعر بلند من زن هستم این مخاطب کاملا قابل شناسایی است :

من زنم

من زنم

حکمی

طبعيت مرا انسان

دنيا مرا زن

و مذهب مرا فرمانبردار خواند

خداوند مرا آفريد

تا دنياي ناتكمیلش را

كامل گردانم

و مرد را سایه وار همراه باشم

صاحب تقدیر مرا

گاهي دختر

و گاه مادر

خواهر و همسر

در هر قالب مرا آزمود

اما

در هر رنگ مرا ناتوان خواند

خواستم درب ستم را بشکنم

دستم را شکستند

و زنده به گورم کردند

چرا من از گوری به گوری فرستاده میشوم؟

(بخشی از شعر )

این نگاه اجمالی به اشعار شاعران عزیزی است که در غربت همواره در تلاش زنده نگه داشتن زبان مادری اند. همچنان زنانی که با سرودن اشعار بیان عواطف و نیازها و خواسته هایشان کوشیده اند تا با تابو های ذهنی بجگند و بگویند زن و موضوع زنانگی بیش از آنکه مانا، توتم و تابوی جامعه باشد؛ خواستهای انسانی اوست که تنها در پرتو به رسمیت شناختن این هویت جنسیتی می توان زندگی و اجتماع زا انسانی ساخت . امروزه شاعران عزیزی که راه شاعران پیش از خود را ادامه داده  اند در کابل در زیر سایه نفرت و بنیادگرایی می سریاند و با قلم خویش راه مبارزه در پیش گرفته اند. بیان عاطفه ها و احساسات در جامعه ای مرد محور با دشواری هایی روبروست که خوشبختانه شاعران جوان ما با اگاهی و جسارت عمل این راه را دنبال می کنند.

جا دارد در اخیر ازدوستانی شاعری نام ببریم که در کشور به سرایش پرداخته اند :صدا سلطانی / ویدا ساغری/ ویداشریفی / مژگان سادات / یکتا احمدی / نیلوفر نیکسیر / سمیه رامش / نیلاب اکبری و سایر دوستان دیگری در این راه گام بر می دارد.

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *